ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٠٧ - باب در وجه امتياز دعوى حقگو و باطل جو در امر امامت
شود و سپس خدا آن را به سخن آورد با زبان عربى روشن و شيوا، و گفت: بار خدايا به راستى وصيت و امامت بعد از حسين بن على (ع) با على بن الحسين بن على بن ابى طالب است پسر فاطمه دختر رسول خدا (ص). گويد: پس از آن محمد بن على برگشت و پيرو على بن الحسين (ع) گرديد.
٦- كلبى نسّابه گويد: من وارد مدينه شدم و از امر امامِ وقت چيزى نمىدانستم به مسجد رفتم و به گروهى از قريش بر خوردم و گفتم: مرا از دانشمند اهل البيت (ع) مطّلع كنيد، گفتند: عبد الله بن الحسن است، من به منزل او رفتم و اجازه ورود خواستم، مردى بيرون آمد كه به گمانم غلام او بود، به او گفتم: براى من اجازه بگير براى ورود به مولايت، رفت و برگشت و گفت: بفرما. من وارد شدم و ديدم پير مردى است ملازم عبادت و در آن كوشا بوده است بر او سلام دادم، به من گفت: تو كيستى؟ گفتم: كلبى نسّابه، فرمود: چه كار دارى؟ گفتم: آمدم مسألهاى بپرسيم از شما، گفت:
نزد پسرم محمد رفتى؟ گفتم: اول خدمت شما رسيدم، گفت: بپرس، گفتم: بفرمائيد از اين كه مردى به زنش بگويد: (انتِ طالق) به شماره ستارههاى آسمان؟ جواب گفت: سه طلاق آن واجب مى شود (به شماره ستارههاى رأس الجوزاء) و باقى و بال و عقوبت بر او است، با خود گفتم: اين يك مسأله كه (نمىداند).
گفتم: شيخ چه مىفرمايد در مسح روى موزه براى وضوء؟
گفت: يك مردم خوبى بر آن مسح مىكردهاند ولى ما اهل البيت بر آن مسح نكنيم، با خود گفتم: اين دو تا (كه نمىداند)، گفتم:
چه مىفرمائيد در خوردن گوشت جِرَى (مار ماهى) حلال است يا