ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٧ - باب ناچارى و نيازمندى به امام حجت
و موسى نوشته است.
٤- يونس بن يعقوب گويد: من خدمت امام صادق (ع) نشسته بودم كه مردى از اهل شام بر آن حضرت وارد شد و گفت:
من مردى هستم كه در كلام و فقه و فرائض استادم و آمدم با شاگردان شما مناظره كنم، امام صادق (ع) فرمود: سخن تو از رسول خدا است يا از پيش خودت؟ گفت: از گفتار رسول خدا و از پيش خودم، امام صادق (ع) فرمود: پس تو در اين صورت شريك رسول خدائى؟ گفت: نه، گفت: از خداى عز و جل به گوش خود وحى شنفتى؟ گفت: نه.
امام- طاعتت چون طاعت رسول خدا (ص) واجب است؟
شامى- نه.
امام رو به من كرد و فرمود: اى يونس بن يعقوب، اين مرد به زبان خودش خود را محكوم كرد پيش از آنكه وارد بحثى شود، سپس فرمود: اى يونس، اگر تو خوب علم كلام مىدانستى با او گفتگو مىكردى. يونس گفت: چه بسيار افسوس مىخورم و گفتم: قربانت، من خود از شما شنيدم كه از علم كلام نهى مى فرمودى و مىگفتى: واى بر صاحبان علم كلام مىگويند: اين پذيرفتنى است و اين پذيرفتنى نيست، اين روا است و اين روا نيست، اين را تعقل مىكنيم و اين را تعقل نمىكنيم. امام صادق (ع) فرمود: همانا من گفتم: واى بر آنها اگر گفتار مرا واگذارند و دنبال آنچه خواهند بروند، سپس به من فرمود: برو بيرون هر كدام از متكلمان شيعه را ديدى نزد من آور، گويد: من حمران بن اعين را آوردم كه خوب علم كلام مىدانست و احوال را آوردم كه خوب سخن مىتوانست و هشام بن سالم را هم كه خوب كلام مىدانست