اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٢٥١ - قاعده هفتم قاعده دلالت لفظ بر لازم معنا
علم به تلازم نداشته باشند. در اين صورت، دلالت براى عالم به تلازم وجود دارد؛ اگرچه طرفين به سبب جهل به تلازم، به اين دلالت توجهى ندارند.
تلازم بين دو معنا گاه به طورى است كه علم به لازم نياز به واسطه ندارد؛ يعنى: براى علم به لازم به بيش از لفظ و معناى آن نيازى نيست؛ زيرا تصور معناى لفظ بدون هيچ واسطهاى تصوّر لازم معنا را موجب مىشود، و ذهن به مجرد تصور معنا به تصور لازم پى مىبرد. در اينجاست كه تلازم در عالم اثبات وجود دارد (و از اين لازم در اصطلاح مناطقه به لازم بين بالمعنى الأخص تعبير مىشود). تلازم در عالم اثبات ظهور لفظ را در لازم معنا سبب مىشود. با پيدايش ظهور، حجّيت نيز كه لازم عقلى آن است بر آن بار مىشود.
حجّيتى كه لازم عقلى ظهور است حجّيت از دو سوست[١]:
\* آنجا كه تلازم به نحوى است كه علم به لازم نياز به واسطه دارد چنانچه اين واسطه معلوم و حاضر باشد، يعنى علم به واسطه نياز به سببى زائد بر معناى لفظ نداشته باشد ودر نتيجه انسانهاى متعارف و سليم العقل معمولًا به اين واسطه عالماند، و لذا به مجرّد علم به ملزوم (معناى لفظ)، لازم نيز در ذهن آنان حاضر مىشود، در اينجا نيز تلازم در عالم اثبات حاصل است (از اين تلازم در لسان مناطقه به تلازم بين بالمعنى الأعم تعبير مىشود) و در نتيجه، ظهور لفظ در لازم معنا نيز حاصل است، و در اثر آن حجّيت نيز كه لازم عقلى ظهور است (از دو سو) وجود خواهد داشت؛
\* اما در آنجا كه تلازم غير بين است، يعنى علم به لازم نياز به واسطهاى دارد كه براى عامه مردم، خفى است و علم به آن نياز به تحصيل سبب زائد بر علم بهمعناى لفظ دارد. در اينجا اگر چه دلالت وجود دارد؛ لكن ظهور در كار نيست. در اينجا چون تلازم واقعى وجود دارد دلالت وجود دارد.
بنابر آنچه گفته شد: ظهور لفظى يا معناى ظاهر لفظ تا كنون چهار مصداق اصلى پيدا كرد:
[١] . يعنى: حجّيت بر له و بر عليه متكلم. درباره حجّيت و حقيقت و انحاى آن، در مباحث حجّت بحث خواهيم كرد.