اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ١١٣ - \* دلالت ذاتى و وضعى
براى اين مقصد لازم بود، نظير رابطهاى كه ميان دالّ ذاتى و مدلول وجود دارد؛ بين دالّ غير ذاتى و همان مدلول به وجود آورد. اين رابطه با فعل انسان به وجود آمد و بدين وسيله، به جاى رابطه دلالت ذاتى رابطه دلالت وضعى به كار گرفته شد.
اين رابطه دلالت وضعى به لحاظ نوع دالّ به: «دلالت لفظى» و «غيرلفظى» تقسيم مىشود كه طبيعتاً واژه «غيرلفظى» اقسام فراوانى را شامل مىشود:
١) دلالت كتبى؛
٢) دلالت فعلى؛
٣) دلالت حالى؛
٤) دلالت تقريرى.
همگى از اقسام دلالت غير لفظى است.
در اين تقسيم بندى، نوع دالّ از ناحيه اينكه لفظ است يا غير لفظ ملاك تقسيم قرار گرفته است و دليل اينكه در اين تقسيم لفظ بودن و غير لفظ بودن ملاك قرار گرفته است اين است كه مهم ترين وسيله دلالت (دالّ) در زندگى انسان دال لفظى است.
دالّ لفظى به دلايل ذيل، مهم ترين دالّ مورد استفاده در زندگى انسان است:
١) سهولت و عدم مؤونه (عدم هزينه) ايجاد آن؛
٢) سهولت و عدم مؤونه (عدم هزينه) به كار گيرى آن؛
٣) قابليت انعطاف و تنوّع آن و توانايى دلالت آن بر انواع گوناگون معانى و مفاهيم؛
٤) قابليت تكثّر فراوان آن؛
٥) قانون پذيرى آن؛