اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ١٦٠ - تبيين نظريه حكايت اعتبارى
در اينجا اشاره به اين نكته لازم است كه در جريان اعتبار حكايت از خارج براى لفظ، صورت ذهنى معنا به عنوان واسطهاى جهت لحاظ خارج به كار گرفته مىشود و ذهن به وسيله ى صورت معناى خارجى، معناى خارجى را مىبيند و خاصيت حكايت از معناى خارجى را براى لفظ اعتبار مىكند.
و بدين ترتيب، پاسخ شبههاى داده مىشود كه مىگويد: حكايت صورت معنا از واقعيت خارجى معنا يك وصف تكوينى خارجى است و اعتبار نمىتواند يك حقيقت مربوط به عالم خارج بسازد زيرا محدوده تصرفات اعتبارى ذهن عالم اعتبار است نه عالم واقع، پاسخ اين است كه حكايت صورت معنا از حقيقت خارجى معنا يك خاصّيت ذهنى است كه در حوزه نفس و به وسيله ذهن انجام مىگيرد و لذا ذهن مىتواند اين وصف خارجى و تكوينى را از شيئ به عاريت گرفته و براى شيئ ديگر اعتبار كند. اين اعتبار همان است كه ما از آن به «وضع» تعبير مىكنيم و اصولا معناى «وضع» در اينجا اعتبار است نه قرار دادن چيزى بر چيزى، چنانكه در كلمات برخى اعلام آمده بود.
پس از اينكه اين اعتبار تحقق مىيابد استعمال لفظ در معنا به عنوان حكايت از معنا، اين حكايت را به حكايت حقيقى تبديل مىكند. اين استعمال بدون آن حكايت اعتبارى نمىتواند به لفظ حكايت حقيقى ببخشد[١] و لذا، با مجرّد استعمال لفظ در معنا، ذهن سامع از لفظ به معنا منتقل نمىشود بلكه نياز به التفات سامع به اين اعتبار دارد و به همين دليل، كسى كه تازه با لغتى آشنا شده و معناى لفظى را آموخته به طور خودكار و سريع از شنيدن لفظ منتقل به معنا نمىشود؛ بلكه نياز به التفات و تامل دارد تا بتواند لفظ را حاكى از معنا ببيند. بنابر اين، استعمال لفظ در معنا، «اعتبار حكايت لفظ از معنا» را به «حكايت حقيقى» تبديل مىكند. پس از آنكه استعمال لفظ در معنا تكرار شد يعنى ذهن لفظ را به طور مكرّر به عنوان حاكى معنا به كار برد، ذهن عادت كرده و در عمل حكايت، مهارت پيدا مىكند و در نتيجه اين مهارت، به مجرّد شنيدن لفظ، آن را حاكى از معنا مىبيند و بدين ترتيب: وصف حكايت از معناى خارجى- كه
[١] . در موارد استعمال لفظ با قرينه در معنا اگر حكايتى در لفظ بوجود مى آيد به كمك قرينه است كه در مرحله سابق به كمك اعتبار، وصف حكايت از خارج را يافته است.