اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٢١١ - انواع دلالت تهيؤى(قوه دلالت)
انسانى بر عهده ديگرى وجود دارد همراه بامسؤليتى است كه به نفع ذى حق بر عهده انسان ديگر است. بنابر اين، هر انسانى نسبت به انسان ديگر حقى دارد و مسؤوليتى. اين حق و مسؤوليت شكل دهنده و تنظيم كننده روابط رفتارى و گفتارى انسانها با يكديگر است. هر گفتار يا رفتارى كه از انسانى نسبت به ديگرى انجام مىگيرد مىتواند موضوع حقى و در كنارش مسؤوليتى باشد.
معناى حجّيت ظهور چيزى جز اين نيست كه مسؤوليتى كه انسان از طريق گفتار بر عهده مىگيرد بر مبناى ظاهر گفتار تعيين و تشخيص داده مىشود. در مباحث دلالت، قواعد كلى تعيين و تشخيص دلالت يا ظاهر گفتار را مورد بررسى قرار مىدهيم، و مسائل مربوط به حجّيت در مباحث حجج مورد بحث قرار خواهند گرفت.
مباحث دلالت با مباحث سمانتيك (semantics) مناسبت دارد، اگر چه در مباحث سمانتيك از قواعد دلالت الفاظ به طور كلى بحث مىشود، و مباحث الفاظ اصول بيشتر به قواعد دلالتى نظر دارد كه در فقه كاربرد دارد. و مباحث حجيت با مباحث هرمنوتيك (Hermeneutics) تناسب دارد؛ لهذا در مباحث حجيت به برخى مباحث هرمنوتيك كه به نحوى با مباحث اصولى مرتبط است خواهيم پرداخت.
از سوى ديگر بايد دانست كه مباحث دلالت اصول- اعم از قواعد دلالت عام يا قواعد دلالت خاص- ربطى به مباحث مربوط به فلسفه تحليلى ندارد، زيرا در مباحث دلالت درباره قواعد دلالت بحث مىشود، و به مناسبت قواعد دلالت بحث درباره معناى لفظ به ميان مىآيد، لكن مباحث فلسفه تحليلى درباره تحليل معنا، و به تعبيرى معناى فلسفى يك معنا بحث مىكند و نظرى به رابطه معنا با لفظ ندارد.
انواع دلالت تهيؤى (قوه دلالت)
سابقاً اشاره شد، دلالت لفظى بر دو ركن و پايه مبتنى است:
١) ركن وضع كه قوه دلالت را در لفظ به وجود مىآورد؛
٢) ركن استعمال كه دلالت بالفعل لفظ را بر معنا موجب مىشود.
لهذا، قواعد عام دلالت لفظى بر دو قسماند: