اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٤٤٥ - تقسيم اجمال به اجمال بالقصد و اجمال بلا قصد
اجمال به هر يك از دو معناى فوق، گاه ناشى از وجود دليل ديگر است كه به سبب دلالت بر معنايى مخالف با معناى دليل اول موجب اجمال مراد در دليل اول مىشود، و گاه ناشى از دليل ديگر نيست، بلكه دلالت خود دليل دچار اجمال است. بدون آن كه دليل ديگر نقشى در ايجاد اين اجمال داشته باشد.
از اجمال نوع دوم به «اجمال ذاتى» تعبير مىشود، و از اجمال نوع اول به «اجمال عرضى» يا اجمال بالعرض.
در گذشته گفتيم اجمال در مدلول تصوّرى بىمعناست، بنابر اين، اجمال ذاتى لفظ (بهمعناى اجمال در مدلول تصوّرى) مفهومى است كه مصداق ندارد، و آنچه بايد مورد بحث قرار گيرد، اجمال ناشى از مقام استعمال است كه مربوط به مدلول تصديقى لفظ است. هنگامى كه جمله «الكُرُّ سِتُّ مِأةِ رَطْلٍ» دچار اجمال مىشود و نمىدانيم كه مراد از رطل، رطل عراقى يا رطل مكى است؟ يا آنجا كه در معناى «كعبين» مردّد مىشويم و مراد از «كعب» را بين دو احتمال مردّد مىدانيم، اين نوع اجمال بهمعناى شك در مراد از معناى لفظ است كه مدلول تصديقى است، اما مدلول تصوّرى مبين است؛ زيرا اگر جامعى واقعى بين دو معناى محتمل يا معانى محتمله نتوان تصور نمود، با تصور جامع انتزاعى نظير «أحدهما يا أحدها» مشكل اجمال در مدلول تصوّرى مرتفع است.
تقسيم اجمال به اجمال بالقصد و اجمال بلا قصد:
پس از مقدمهاى كه در بيان مقصود از اجمال بيان كرديم، لازم است براى بيان قواعد مربوط به رفع اجمال ابتدا اقسام كلى اجمال را بيان كنيم، از آنچه گفتيم معلوم شد مهمترين تقسيم اجمال، تقسيم آن است به:
١. اجمال بالذات؛
٢. اجمال بالعرض.
در اينجا به اين نكته اشاره مىكنيم كه اجمال بالذات نيز بر دو قسم است: