اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ١١٢ - \* دلالت ذاتى و وضعى
٣) دلالت تصديقى مطابقى؛
٤) دلالت تصديقى التزامى.
براى مثال: دلالت لفظ «معلم» بر معلّم دلالت تصوّرى مطابقى است و دلالتش بر كلاس دلالت تصوّرى التزامى است. دلالت جمله «معلّم مريض است». بر «بيمارى معلّم» دلالت تصديقى مطابقى است و دلالت آن بر «تعطيلى درس» دلالت تصديقى التزامى است.
در اينجا تذكر اين نكته بجاست كه همان گونه كه دلالت تصوّرى به دلالت تصوّرى به حمل اوّلى و دلالت تصوّرى به حمل شايع تقسيم مىشود؛ دلالت تصديقى نيز به حمل اوّلى و حمل شايع قابل تقسيم است. دلالت تصديقى جمله «معلّم مريض است» بر اينكه متكلّم اراده اخبار به اين قضيه نموده است دلالت تصديقى به حمل اوّلى است و دلالت تصديقى اين جمله بر مريض بودن معلّم در عالم خارج، دلالت تصديقى به حمل شايع است.
\* دلالت ذاتى و وضعى:
تقسيمبندى چهارم دلالت، تقسيم دلالت است به: «دلالت ذاتى» و «دلالت وضعى» و تقسيم هريك از آنها به «دلالت لفظى» و «غير لفظى» كه در مجموع چهار قسم اصلى مىشوند:
١) دلالت ذاتى لفظى؛
٢) دلالت ذاتى غيرلفظى؛
٣) دلالت وضعى لفظى؛
٤) دلالت وضعى غير لفظى.
توضيح اينكه: پس از پيدايش زندگى اجتماعى، انسان- جهت تفهيم مقاصد به هم نوع خويش و بالعكس- نياز به «دلالت» داشت و رابطه دلالت ذاتى كه به وسيله آن مىتوانست با ارائه اجسام يا صور آنها، مقصود خود را به مخاطب خويش برساند؛ رابطهاى بسيار محدود بود كه نمىتوانست نياز بشر را جهت تفهيم و تفاهم پوشش بدهد، لذا بشر در انديشه شد تا نظير رابطه دلالى بين دالّ و مدلولهاى ذاتى را ميان اشيايى ديگر با همان مدلولها برقرار كند، لذا تلاش كرد به جاى ارائه خود شيئ يا تصوير شيئ، لفظ يا رمزى كه دالّ بر آن شيئ است را جايگزين كند و