اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ١٩٧ - اشكال اين بيان
فاعلين نظير «قاعد» و «قائم» و «ضارب» و غيرها با هيئت «فاعل» متحد است نه اينكه هيئت «فاعل» وجه و عنوانى براى هيئت در «ضارب» و «قاعد» و «قائم» باشد.
در حقيقت نسبت صورت هيئت «فاعل» كه به وسيله تصور ذهنى واضع در ذهن واضع حضور يافته با هيئت «قائم» و «قاعد» و «ضارب» دقيقاً نظير نسبتى است كه صورت ذهنى ماده «قعد» مثلًا با مصاديق خارجى اين ماده در الفاظى نظير «قعود» و «قاعد» و «قعيد» و غيرها دارد و همانگونه كه تعدّد ماده «قعد» در اين هيئات به عنوان مصاديق مادّه «قعد» در نظر گرفته شده و وضع در آن وضع خاص قلمداد شده است با آنكه در هيئتهاى مختلف مصاديق متعدد دارد، وضع هيئت «فاعل» نيز بايد وضع خاص تلقى شود؛ زيرا هيئت اسماء فاعلين در «قائم» و «ضارب» و «قاعد» غيرها مصداق هيئت فاعلاند و هيئت «فاعل» جز يك هيئت واحد شخصى نيست و معلوم نيست به چه علت وضع هيئت «فاعل» وضع نوعى شمرده مىشود در حالى كه وضع ماده «قعد» براى معناى خود وضع شخصى تلقى مىشود.
به هرحال، حق اين است كه در وضع الفاظ تقسيم به نوعى و شخصى به تقريبى كه در بيان محقّقين اصولى آمده است اساسى ندارد. تقسيمى كه از اين جهت مناسب است تقسيم لفظ موضوع، به لحاظ ماده و هيئت است. بدين معنا كه مناسب است گفته شود كه موضوع (در وضع الفاظ براى معانى) گاهى لفظ است بمادته و صورته كه در اين صورت مىتوان از آن به وضع شخصى تعبير كرد كه طبيعتاً مراد از وضع شخصى در اين اصطلاح صرفاً وضع لفظ است بمادته و هيئته براى معنا، و گاه لفظ وضع مىشود براى معنا بمادته فقط؛ نظير: وضع ماده «ضرب» براى طبيعت فعل «ضرب» بدون در نظر گرفتن هيئت خاصى از هيئات متعددى كه بر ماده «ضرب» عارض مىشوند، و از اين وضع مىتوان به وضع نوعى مادى تعبير كرد. و گاه صرفاً هيئت لفظ براى معنا وضع مىشود نظير وضع هيئت فاعل براى نسبت فعل به ذات. كه از اين وضع مىتوان به وضع نوعى صورى تعبير نمود.
در اينجا تذكر اين نكته بجاست كه در اين اصطلاح مقصود از نوعى، صرفا در مقابل شخصى است و مقصود وضع عام و موضوع خاص به بيانى كه نزد مشهور محقّقين معروف است نيست.