اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ١٩٠ - اشكالات محقق صدر
پاسخ: استاد شهيد در پاسخ به تقرير مذكور مىفرمايد: مفاهيم كليهاى كه از جزئيات انتزاع مىشوند و از آنها حكايت مىكنند بر دو گونهاند:
١) مفاهيم كليهاى كه از مصاديق جزئى خارجى انتزاع مىشوند نظير مفهوم انسان كه از مصاديق خارجى زيد، عمرو، خالد و ... انتزاع مىشود، اين دسته از مفاهيم نمىتوانند مورد وضع عام موضوع له خاص قرار بگيرند؛ زيرا اشكال مزبور به تقريبى كه گفته شد بر آن وارد است، چون اين دسته از مفاهيم كلّى از مصاديق خارجى حكايت مىكنند و موضوع له نمىتواند مصداق خارجى باشد؛
٢) مفاهيم كليهاى كه از جزئيات ذهنى انتزاع مىشوند؛ بدين معنا كه صور جزئيهاى كه در ذهن حضور دارند نظير صورت زيد، عمرو، خالد و ... منشأ انتزاع برخى مفاهيم كلّى مىشوند؛ نظير مفهوم: فرد انسان، مصداق انسان، جزئى انسان و امثال اين مفاهيم. اين دسته از مفاهيم كليه مىتوانند به عنوان حاكى از مفاهيم جزئيه ذهنيه نظير صورت زيد و عمرو و بكر مورد لحاظ قرار گيرند، اگر اين مفاهيم كلّى به عنوان حاكى از اين صور جزئيه مورد لحاظ ذهن قرار گرفتند و لفظ براى آنها وضع شد در اينجا وضع عام است؛ زيرا مفهوم لحاظ شده در هنگام وضع عام است، و موضوع له خاص؛ زيرا آن مفهوم عام به عنوان حاكى از مفاهيم جزئيه ذهنيه مورد لحاظ قرار گرفته است و موضوع له صورت ذهنى است. بنابر اين اشكال فوق الذكر با تصويرى كه از وضع عام موضوع له خاص ارائه شد مندفع است[١].
حق اين است كه پاسخ استاد شهيد نمىتواند از عهده دفع اشكال برآيد؛ زيرا اشكال ديگرى بنابر اين تصوير- كه براى حل اشكال بيان شد- لازم مىآيد و آن اين است كه در همه موارد وضع عام موضوع له خاص استعمال لفظ فى غير ما وضع له شده و در نتيجه، استعمال، مجازى مىشود. توضيح اينكه: اگر بپذيريم كه موضوع له صور ذهنيه مصاديق جزئيه مىباشد استعمال لفظ در مصاديق خارجى كلّى استعمال در غير ما وضع له خواهد بود؛ در حالى كه- بدون اشكال
[١] . بحوث فى علم الأصول، ج ١، ص ٨٨.