اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ١٥٧ - ٥ نظريه حكايت اعتبارى(نظريه مختار)
مقدمه دوم: همان گونه كه ذهن قدرت تجزيه صورت ذهنى به ماده و صورت دارد و سپس با تركيب مادهاى با صورتى ديگر مفهوم اعتبارى جديدى مىآفريند، با تجزيه صورت ذهنى به صفت و ذات يا عارض و معروض سپس اسناد صفت يك ذات به ذاتى ديگر و تركيب آن دو با يكديگر به ابداع مفهوم جديد مىپردازد. مثلًا وقتى گفته مىشود: «اين بيان، روان است» يا «آن مطلب، روشن» است. در اينجا وصف «روانى» نسبت به «بيان» و «روشنى» نسبت به «مطلب» داده شده و بدين وسيله يك تركيب اعتبارى جديد به وجود آمده است. ذهن «آب روان» را مىشناسد و تصويرى از «روانى آب» در ذهن دارد و نيز «روشنايى خورشيد» را مىشناسد و تصويرى از آن نزد خود دارد، ذهن هر يك از اين دو تصوير مركب را تجزيه مىكند و روانى را از آب و روشنى را از خورشيد تجزيه مىكند سپس وصف «روانى» را به ذاتى ديگر كه «بيان» است و وصف «روشنى» را به ذاتى ديگر كه «مطلب» است نسبت مىدهد و در نتيجه اين تركيب دو مفهوم جديد به دست مىآيد يكى «بيان روان» و ديگرى «مطلب روشن». اين نوع تجزيه و تركيب در ميان افراد بشر به فراوانى انجام مىگيرد و مبناى بسيارى از اسنادهاى مجازى همين نوع تجزيه و تركيب است.
مقدمه سوم: بشر اعتبارات قانونى فراوانى دارد كه با استفاده از همين قدرت تجزيه و تركيب ذهن و با استفاده از روش تجزيه وصف از ذات و تركيب آن با ذاتى ديگر آنها را به وجود مىآورد. مثلًا مفهوم مالكيت، يا سلطنت و فرمانروايى را ذهن با همين روش اعتبار مىكند. به اين ترتيب كه ذهن ابتدا ميان نفس خود و فعل خود رابطهاى احساس مىكند و آن: رابطه «در اختيار بودن» است، از اين رابطه، مفهومى در ذهن پديد مىگردد كه مفهوم «در اختيار بودن فعل براى نفس» است. سپس هنگامى كه انسان خود را ناگزير از انتفاع و بهره گيرى از اشياء گوناگون يافت و براى جلو گيرى از مزاحمت ديگران خود را نيازمند به اعتبار مالكيت يافت همان مفهوم «در اختيار بودن فعل براى نفس» كه حقيقت مفهوم مالكيت است را از فعل خود تجزيه كرده و به اشياء خارجى كه تحت تصرف و اختيار او قرار گرفتهاند نسبت مىدهد و با اين تركيب مفهوم مالكيت اشياء خارجى در ذهن بشر به وجود مىآيد.