اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٢٨٤ - مطلب چهارم تبيين حقيقت مجاز بنابر نظريه قرن اكيد
مىكند؛ زيرا معنايى كه بهمعناى حقيقى مقترن است؛ معنايى مىشود كه بالواسطه با لفظ مقترن است و لهذا: اقتران لفظ با معناى مجازى مركب از دو اقتران مىشود:
١) اقتران لفظ با معناى حقيقى؛
٢) اقتران معناى حقيقى با معناى مجازى.
اقتران لفظ با معناى حقيقى به واسطه اقتران معناى حقيقى با معناى مجازى، در لفظ قوّه دلالت بر معناى مجازى به وجود مىآورد. اين قوّه، مادام كه لفظ دلالت بر معناى حقيقى دارد به فعليت نمىرسد؛ لكن به كمك قرينه صارفه- كه دلالت لفظ را بر معناى حقيقى از كار مىاندازد- قوّه دلالت لفظ بر معناى مجازى به فعليت رسيده و بر آن دلالت مىكند.
بدين ترتيب، سه خصوصيتى كه براى معناى مجازى بيان كرديم همگى توجيه و تبيين مىشوند:
١) توجيه طوليت معناى مجازى نسبت بهمعناى حقيقى و متفرّع بودن بر آن بنابر نظريه قرن اكيد، چنين است كه: قوّه دلالت لفظ بر معناى مجازى ناشى از رابطه اقترانى است كه ميان معناى مجازى با معناى حقيقى برقرار است و به همين جهت است كه دلالت لفظ بر معناى مجازى متفرع بر دلالت لفظ بر معناى حقيقى است؛
٢) خصوصيت دوّم كه اقوى بودن دلالت لفظ بر معناى حقيقى از دلالتش بر معناى مجازى است، بدين جهت است كه اقتران معناى مجازى با لفظ اقتران مع الواسطه است در حالى كه اقتران لفظ با معناى حقيقى اقتران بدون واسطه است؛
٣) خصوصيت سوّم كه با وجود دلالت لفظ بر معناى حقيقى نوبت به دلالت بر معناى مجازى نمىرسد و اينكه لازم است قرينهاى باشد كه دلالت لفظ را بر معناى حقيقى از كار بياندازد تا بتواند بر معناى مجازى دلالت كند بدين جهت است كه اقتران لفظ با معناى حقيقى آكد و اقوى است و لذا مادام كه مانعى در كار نباشد لفظ بر معناى حقيقى دلالت خواهد كرد، و دلالتش بر معناى مجازى موقوف بر قرينهاى است