اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٣٠٤ - بخش اول مفهوم«استعمال» و انواع آن
بخواهد معنا را به عنوان محكى ملاحظه كند؛ صورت معنا را نزد خود حاضر مىكند و صورت لفظ را با صورت معنا مرتبط مىبيند. در اينجا اگرچه در حقيقت، صورت لفظ از معناى واقعى حكايت مىكند؛ لكن، از آنجا كه حكايت لفظ از واقع معنا توسّط صورت معنا انجام مىگيرد؛ لذا با حكايت لفظ از معنا، صورت معنا در ذهن حاصل مىگردد و بدين ترتيب، رابطه سببيت بين صورت لفظ و صورت معنا در ذهن شكل مىگيرد.
از آنچه گفتيم مىتوان چنين نتيجه گرفت كه: بر مبناى ما، حق اين است كه در استعمال لفظ در معنا- بنابر تفسيرى كه استاد شهيد از استعمال ارائه فرمودند- تنها دو شرط وجود دارد:
١) تغاير لفظ و معنا؛
٢) قوه دلالت لفظ بر معنا كه همان استعداد حكايتى است كه به وسيله وضع- به طور مستقيم يا غير مستقيم يا به سبب رابطه ذاتى در دلالت رمزى ذاتى غير لغوى- به وجود مىآيد.
در اينجا تذكر اين نكته جا دارد كه شرط دوّم، شرط اوّل را نيز مىرساند؛ زيرا لازم وجود قوه دلالت لفظ بر معنا در لفظ، تغاير لفظ و معناست.