اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٣٣٢ - ٢ عرف
نوع دوم از نقش عرف اجمالا پذيرفته شده است و جايگاه بحث درباره آن در روش تطبيقى اجتهاد است و از مبادى تصديقيه اجتهاد به شمار مىآيد.
آنچه در اينجا- يعنى در مباحث دلالت علم اصول- جاى بحث دارد نوع نخستين نقش عرف است يعنى نقشى كه عرف در تعيين دلالت الفاظ مىتواند داشته باشد.
با توجه به آنچه در گذشته گفتيم دلالت تصورى، نخستين حلقه زنجيره دلالتهاى لفظى است كه از دو ريشه نشات مىگيرند: وضع و استعمال. و از آنجا كه استعمال همان رفتار اجتماعى است كه با تكرار و تتابع تبديل به عرف مىشود. عرف را به عنوان مظهر يا نمود استعمال مىتوان يكى از دو منشأ دلالت تصورى لفظ دانست. دلالتهاى تصديقى لفظ منحصرا از استعمال ريشه مىگيرند و از آنجا كه استعمال همان عرف گفتارى است بنابر اين، منشأ دلالتهاى تصديقى، عرف گفتارى است به توضيحى كه در آينده خواهد آمد.
عرفى كه منشأ دلالت تصورى يا تصديقى است كه مىتوان از آن به عرف دلالتى تعبير كرد مورد بحث ما در اينجاست.
عُرف دلالتى مورد بحث، در اينجا بر سه نوع كلّى است:
١) عرف عقلاء: در اين نوع از عرف، همه عقلا شريك و سهيماند، و اختصاص به اهل لغت خاص يا طايفهاى معين ندارد؛
٢) عُرف اهل لغت (عرف عام يا عرف لغوى عام): اين نوع عرف، مخصوص اهل لغت است. بنابر اين، عرفى كه ميان اهل لغتى معين شكل مىگيرد، الزاماً شامل اهل لغتى ديگر نمىشود. و با توجّه به اينكه زبان متن دينى اسلامى، «زبان عربى» است، در اين مباحث، قواعد عرفى شايع ميان اهل لغت عرب مورد نظر است؛
٣) عُرف خاص (عرف لغوى خاص): در ميان اهل لغت، احياناً عرفى مخصوص به يك دسته از اهل لغت شكل مىگيرد كه به دليل آنكه در ميان اهل لغت عموميت ندارد و تنها به دستهاى از اهل لغت اختصاص دارد، از آن به «عرف خاص» تعبير مىشود. مفهوم خاصّى كه از لفظ، نزد مردم منطقهاى خاص نظير «اهل حجاز» يا نزد طايفهاى خاص، نظير «فقها» يا «رياضى دانان»، شكل مىگيرد، نمونهاى از عرف خاصّ است.