اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٢١٦ - قاعده اول قاعده تبادر
از سويى ديگر تبادر معنا از لفظ متوقف بر علم به وضع است پس دور به وجود مىآيد و دور باطل است. توضيح بطلان دور بنابر آنچه گفته شد بدين قرار است كه:
تبادر معنا از لفظ نتيجه مهارت حاصل از كثرت استعمال است، و استعمال لفظ در معنا به وسيله تقليد از ديگران صورت مىگيرد كه با پذيرش اجمالى اعتبار وضعى از سوى مستعمل همراه است على هذا تبادر از كثرت استعمال نشأت مىگيرد، و كثرت استعمال با پذيرش اجمالى اعتبار وضعى ملازمت دارد كه بهمعناى علم ارتكازى به اعتبار وضعى است، و در نتيجه همان جواب متعارف و معروفى است كه محققان اصولى به اشكال دور دادهاند كه آنچه بر تبادر توقف دارد علم تفصيلى يا التفات تفصيلى به وضع است، و آنچه تبادر بر آن متوقف است علم ارتكازى به وضع است كه ناشى از كثرت استعمال است بنابر اين اشكال دور منتفى است.
بنابر اين تبادر معنا از لفظ نتيجه حكايت ماهرانه لفظ از معناست (مرحله سوم وضع) كه اين حكايت از نوع علم ارتكازى است در حالى كه علم و التفات تفصيلى به وضع متوقف بر تبادر است. بنابر اين، مشكل دور منتفى است.
ساير علاماتى كه براى معناى حقيقى بيان شده است- نظير: اطراد و عدم آن، و صحّت حمل و عدم آن- در حقيقت، علايم تبادرند و علايمى بر معناى حقيقى و در عرض تبادر نيستند.
توضيح اينكه: كاربرد علايم ديگر در آنجاست كه تبادرى در كار باشد؛ لكن معلوم نباشد كه اين تبادر آيا مستند به حاق لفظ است يا مستند به قرينه معلوم يا نامعلوم است، از طريق اطراد، عدم صحّت سلب و صحّت حمل، يا عدم اطراد، صحّت سلب و عدم صحّت حمل، مىتوان استناد يا عدم استناد تبادر را به حاق لفظ معلوم نمود.
هنگامى كه لفظى را در استعمالات گوناگون به كار برديم و همچنان معناى خاصى را از آن متبادر يافتيم (اطرّاد)، معلوم مىشود تبادر آن معنا، مستند به حاق لفظ است؛ نه به قرينهاى خارج از ذات لفظ. همين نتيجه را از عدم صحّت سلب يا صحّت حمل- با فرض تجريد لفظ از هر عامل همراه كه قابليت قرينيت داشته باشد- مىتوان به دست آورد.