اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٣٧ - ٢ ذاتى
٢. ذاتى:
مقصود از «ذاتى» در اينجا، ذاتى باب برهان است- كه از ذاتى باب ايساغوجى، اعمّ و اشمل است- چنانكه الشيخ الرئيس بوعلى سينا در «نجاة»، تعريف كرده است، مراد: «ما يؤخَذُ مَوضُوعُهُ فى حدِّهِ، أو يؤخَذ هو فى حَدِّ مَوضُوعِهِ»[١] است؛ و در جايى ديگر در «نجاة»، چنين تعريف كرده است كه: «ما يعرُض لِلشَىءٍ مِن دونِ أن يحتاجَ إلى أن يعرُضَ لِشَىءٍ، قَبلَهُ أو بَعدَه»[٢] كه اين، همان تعريفى است كه ملاصدرا نيز در «أسفار»، از عرض ذاتى كرده است و به همين لحاظ، موجود را موضوع فلسفه اولى، دانسته است.
اين تعريف، با تعريف اوّل يكى است، منتها در تعريف اوّل، ماهيات مورد نظر بوده است؛ لكن در باب مباحث وجود و امور عامّه يا فلسفه اولى، چون مىخواستهاند تعريف با فلسفه اولى- كه محمولاتش، عارض بر وجود مىشود- منطبق شود، تعبير را به گونهاى تغيير دادهاند كه بر موضوعى چون «وجود» كه حد ندارد، نيز منطبق شود.
اين تعريف، گرچه در شأن علوم برهانى گفته شده است؛ لكن جوهر اين تعريف دوم، بر علوم اعتبارى كه اصول نيز جزو آنهاست، صادق است؛ زيرا اگر چه موضوع يا محمول و يا موضوع و محمول هر دو، در علوم اعتبارى، امور حقيقى نيستند و اعتبارى مىباشند؛ لكن ملاك عروض ذاتى مىتواند در اعتباريات نيز جارى شود.
ملاك ذاتيت عروض بنابر تعريف دوم، اين است كه: «أن يعرُضَ لِلشَىءِ من دونِ أن يعرُضَ لِشىءٍ، قَبلَهُ أو بَعدَه». اين ملاك در اعتباريات نيز قابل جريان است. بدين معنا كه جاعل مىتواند يك محمول اعتبارى را براى يك موضوع، اعتبار كند به گونهاى كه عروض آن محمول اعتبارى بر آن موضوع، نيازى به واسطه قبلى يا بعدى نداشته باشد و بدين ترتيب عروض ذاتى در اعتباريات نيز مصداق پيدا مىكند. بنابر اين:
[١] . منطق النجاة( فصل فى الحمل الذانى)، ص ٦٨ و نيز: التحصيل( بهمنيار)، ص ٢٠٩.
[٢] . إلهيات النجاة( مقالة اولى)، ص ١٩٨.