اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٢٧٦ - مطلب سوم تبيين دلالت مجازى بر مبناى نظريه تعهد
الأذهان در موارد استعمالات مجازى، معنا جاى معنا مىنشيند، نه اينكه لفظ جاى لفظ بنشيند. بنابر اين در آنجا كه گفته مىشود «جاء الاسد» و از لفظ «اسد» مرد شجاع اراده شده، چنين نيست كه لفظ اسد در مرد شجاع به كار رفته باشد؛ بلكه لفظ اسد در همان «حيوان مفترس» به كار رفته؛ لكن مرد شجاع حيوان مفترس ديده شده و در استعمال متكلّم به جاى حيوان مفترس نشسته است، از جمله مثالهاى فراوانى كه محقّق ابو المجد اصفهانى (رحمة الله عليه) براى توضيح اين مدّعا بدانها استشهاد كرده است مثال زير است كه شاعر در وصف محبوب خود گفته است:
|
قامت تظلّلنى من الشمسِ |
نفسٌ أعزّ علَىَّ من نفسى |
|
|
قامت تظّللنى و من عجبٍ |
شمسٌ تظلّلنى من الشمسِ[١] |
|
شاعر، در اين دو بيت، از محبوب خود به «شمس» تعبير كرده است، طبق فرموده ابوالمجد اصفهانى، اگر لفظ «شمس» در معناى «محبوب» به كار رفته بود؛ هيچگونه جاى عجب نبود كه اين «شمس»- كه محبوب باشد- حجاب شمس آسمان باشد و سايه آفرين از آن. آنچه جاى تعجّب دارد، اين است كه خورشيد آسمان، حجاب و سايهساز خويش باشد. بنابر اين، «شمس» در اين بيت، در معناى حقيقى خود يعنى «جرم درخشنده آسمانى» به كار رفته؛ لكن متكلّم، آن را بر «محبوب» تطبيق نموده، و محبوب خود را مصداق جرم درخشنده آسمانى دانسته است و لذا معنا جاى معنا نشسته است نه لفظ جاى لفظ.
بنابر اين، اساساً مجازى وجود ندارد و هرچه هست حقيقت است! پس جايى براى تفسير و تبيين حقيقت مجاز نمىماند. آنچه هست همان بكارگيرى لفظ در معناى اصلى خويش است و رابطه دلالت لفظ بر معناى اصلى خويش نيز بر مبناى تعهّد تبيين و تفسير شده است.
محقّق ابوالمجد اصفهانى (رحمة الله عليه) بر اين نكته تأكيد دارد كه اين نظريه در باب مجاز، با نظريه سكاكى در تفسير استعاره يكى نيست؛ زيرا حقيقت ادّعايى سكاكى، تنها در مورد استعاره ادّعا شده است؛ در حالى كه اين نظريه همه انواع مجاز و كنايه و استعاره را شامل است[٢].
[١] . وقاية الأذهان، ص ١٠٤.
[٢] . همان، ص ١١١.