اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٢٧٤ - مطلب دوم تبيين دلالت مجازى بر مبناى نظريه حكايت
خصوصيتش مىتواند حكايت كند، و از كدام خاصّيت و خصوصيتى نمىتواند حاكى باشد، مثلًا: «ماه كامل (بدر)» دو خصوصيت دارد: يكى: «زيبايى» و ديگرى: «گرد بودن». لكن، ذوق عقلايى، «ماه» را حاكى از «زيبايى» مىشناسد و حاكى از معناى «گرد بودن» يا «گردى» نمىشناسد؛ لذا مىتوان در «صورت زيبا» لفظ «ماه» يا «بدر» را به كار برد؛ لكن نمىتوان در يك «صورت فاقد زيبايى» لكن «گرد» لفظ «ماه» يا «بدر» را- اگرچه مجازاً- به كار برد؛ زيرا با ذوق عقلايى سازگار نيست.
روابطى نظير «سبب و مسبب»، «حال و محل»، «تشابه»، «تجاور»، «تجانس» و امثال آنها، خاصّيتى كه دارند همين است كه موجب مىشوند در عالم ذوق عقلايى، در معناى حقيقى قوّه حكايت از معناى مجازى پديد آيد و در نتيجه، ذهن انسانى بتواند حكايت لفظ را از معناى حقيقى عبور بدهد و آن را بهمعناى ديگرى كه نوعى از اين دست روابط را- كه همگى روابطى ذاتى و غير وضعى هستند- با معناى حقيقى دارد برساند و يا به تعبير ديگر: اين دست روابط، معناى حقيقى را براى انتقال حكايت لفظ بهمعناى مجازى آماده مىكنند.
مطلب دوم: تبيين دلالت مجازى بر مبناى نظريه حكايت:
بر مبناى نظريه اعتبار حكايت در تفسير وضع (رابطه اعتبارى بين لفظ و معناى حقيقى) رابطه دلالت مجازى چگونه تبيين مىشود؟
در پاسخ اين سؤال به تبيين نظريه دلالت مجازى بر مبناى نظريه اعتبار حكايت بايد پرداخت: بنابر آنچه در پاسخ پرسشهاى پيشين گفته شد نظريه دلالت مجازى بر مبناى نظريه مختار در وضع از چند ركن اصلى تشكيل مىشود:
١) وجود رابطه وضعى بين لفظ و معناى حقيقى: بر اساس اين ركن، در جايى كه وضعى در كار نباشد، و از پيش رابطه دلالتى مبتنى بر وضع شكل نگرفته باشد دلالت مجازى شكل نخواهد گرفت. در آنجا كه به تبيين دلالتهاى لفظى رمزى پرداختيم اجمالًا به اين معنا اشاره كرديم كه آنجا كه دلالت لفظ بر معناى غير موضوع له بدون علاقه مصحّحه بين آن معنا و معناى موضوعله باشد، يا آنكه دلالت لفظ بر معناى معينى