اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ١٧٧ - ١ تقسيم وضع به لحاظ انواع اعتبار رابطه وضعى
نوع دوم: گاه لفظ، ابتدا به وسيله كثرت استعمال در معناى معينى- با قرينه- به تدريج خاصّيت حكايت از آن معنا را پيدا مىكند، به طورى كه بدون قرينه حاكى از آن معنا مىشود. در اين صورت (پس از آنكه حقيقتاً حاكى از معنا شد) عرف اهل لغت آن حكايت را در عالم اعتبار خود پذيرفته و لفظ را به عنوان حاكى از معنا مىشناسد، يعنى در عرف اهل لغت به عنوان حاكى از معنا پذيرفته مىشود. در اينجا اعتبار حكايت متأخر از حكايت حقيقى لفظ از معناست.
در مورد اوّل كه اعتبار حكايت لفظ از معنا، سابق بر حكايت حقيقى لفظ از معناست وضع تعيينى است. در مورد دوم كه اعتبار حكايت لفظ از معنا متاخر از حكايت حقيقى لفظ از معناست وضع تعينى است.
نوع سوم: در اينجا قسم سومى نيز متصوّر است و آن اين است كه اعتبار حكايت و حقيقت حكايت همزمان صورت پذيرد. اين نيز ممكن و واقع است. نظير آنجا كه كسى بخواهد لفظى را براى معنايى وضع كند؛ لكن بجاى آنكه ابتدا اعتبار حكايت كند و سپس با استعمال لفظ در معنا لفظ را حاكى حقيقى از معنا قرار دهد، با استعمال لفظ در معنا آن را در آن واحد حاكى حقيقى و نيز حاكى اعتبارى از معنا قرار دهد، يعنى با استعمال لفظ در معنا دو كار را همزمان انجام مىدهد: با استعمال لفظ در معنا لفظ را حاكى از معنا مىكند، و همزمان با اين استعمال اعتبار حكايت لفظ را از معنا نيز انجام مىدهد. از اين نوع وضع به وضع استعمالى تعبير مىشود. بنابر اين، وضع به لحاظ نحوه اعتبار حكايت لفظ از معنا يا به تعبيرى ديگر نحوه اعتبار رابطه وضعى ميان لفظ و معنا به سه نوع تقسيم مىشود:
١) وضع تعيينى؛
٢) وضع تعينى؛
٣) وضع استعمالى.