اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٣٢ - توضيح بيشتر
مىخيزد؛ لكن هيچ پرسشى در خلأ شكل نمىگيرد و مجهول مطلق پرسش برانگيز نيست، در انديشه جستجو گر، بايد تصوّرى از شئ باشد تا بتواند درباره آن به پرسش و جستجو، برخيزد.
آن تصوّر نخستين كه علم با پرسش درباره آن آغاز مىشود، موضوع علم است.
از هر پاسخى كه جستجو گر دريافت مىكند پرسشى ديگر بر مىخيزد و مساله نوين ديگرى متولّد مىشود. مجموعه اين مسائل كه همگى پيرامون موضوع علم و جزئيات و مصاديق آن است، پيكره علم را تشكيل مىدهند.
توضيح بيشتر
اگر بخواهيم به گونهاى روشن تر، دليل اين مطلب را- كه موضوعات، ملاك اصلى تمايز علوماند- بيان كنيم، مىتوانيم چنين بگوييم:
ملاك اصلى تمايز بين علوم، يكى از چند چيز مىتواند باشد:
١) موضوع؛
٢) محمول؛
٣) روش؛
٤) غرض.
لكن به بيانى كه خواهيم گفت هيچ يك از: محمول يا روش يا غرض، نمىتواند ملاك اصلى تمايز ميان علوم باشد. بنابر اين، ملاك اصلى تمايز بين علوم منحصراً موضوعات خواهد بود. بيان اين مطلب بر دو مقدّمه توقّف دارد:
\* مقدمه اوّل: پاسخ بدين پرسش است كه تمايز علوم براى چه؟ براى پاسخ به اين پرسش لازم است بدانيم كه نسبت علوم با يكديگر به دو گونه است:
١) نسبت طولى: در آنجا كه برخى از علوم متوقّف بر علومى ديگرند، نسبت ميان آنها طولى است. نظير: منطق و فلسفه، يا رياضيات و فيزيك. مسائل فلسفه بدون منطق قابل حل نيستند، همينطور مسائل فيزيك بدون رياضيات. بنابر اين فلسفه در طول منطق است و فيزيك در طول رياضيات؛