اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ١٩١ - اشكالات محقق صدر
- در مواردى كه ادعا مىشود وضع عام است و موضوع له خاص؛ نظير اسماء اشاره يا موصولات يا نسب، لفظ در مصداق خارجى معنا استعمال مىشود؛ مثلًا: كلمه «هذا» در مفرد مذكر مشار اليه خارجى استعمال مىشود و هيئت فاعل در «ضارب» در نسبتى كه در خارج بين ضرب و ذات فاعل برقرار است استعمال مىشود و هكذا.
اضافه بر آن، اشكال ديگرى بر پاسخ استاد شهيد وارد است و آن اين است كه نظير اشكالى كه در صدد دفع آن هستند بر جواب ايشان يعنى بر عنوان قرار دادن مفهوم متنزع از صور مصاديق جزئيه ذهنيه نيز متوجه است. توضيح اينكه: اگر مفهوم كلّى متنزع از صور جزئيه ذهنيه به نحو استقلالى مورد لحاظ قرار گيرد نمىتواند وجه و عنوان همان صور جزئيه قرار گيرد؛ زيرا عنوان «مصداق الانسان» يا «فرد الانسان» با مفهوم صورت جزئى زيد و بكر و عمرو و ... متفاوت است چون خصوصيات اين مصاديق را بازگو نمىكند بنابر اين اگر به لحاظ استقلالى به آن نگريسته شود تنها از خود حكايت مىكند و نمىتواند از صور جزئيه ذهنيه حكايت كند.
و اگر به نحو آلى مورد لحاظ قرار گيرد، چنانچه وسيله لحاظ صور جزئيه ذهنيه قرار بگيرد، حاكى با محكى عنه متباين است و بنابر اين نمىتواند از اين صور جزئيه حكايت كند و آلت و وسيله لحاظ آنها بشود؛ زيرا مفهوم كلّى عبارت است از «مصداق الانسان»، يا «فرد الانسان» در حالى كه هيچيك از اين صور جزئيه نظير صورت «زيد»، «عمرو»، يا «بكر» مصداق «انسان» يا «فرد انسان» نيست تا آن عنوان «فرد الانسان» بر اين مضمون «صورت زيد در ذهن» صادق باشد و بتواند از آن حكايت كند.
و اگر به نحو آلى مورد لحاظ قرار بگيرد؛ لكن آلت و وسيله لحاظ مصاديق خارجى انسان قرار بگيرد، اين اشكال پيش مىآيد كه رابطه وضعى، رابطهاى بين صورت لفظ است و صورت معنا لذا موجب رابطه سببيت بين تصوّر لفظ و تصوّر معنا مىشود؛ در حالى كه در اين فرض، معناى موضوع له مصداق خارجى آن مفهوم كلّى فرض شد و مصداق خارجى نمىتواند طرف رابطه وضعى قرار گيرد.
تقرير دوم: هر مفهوم كلّى كه جامع بين مجموعهاى از افراد است تنها در صورتى مىتواند جامع بين الافراد باشد و در نتيجه از وصف كليت بهرهمند باشد كه خصوصيات افراد در آن