علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٩٤ - بررسي روايات وارده در فضيلت اهل بيت در سورة انسان
حسن و حسين٨ ـ كه كودك بودند ـ بيمار شدند. رسول خدا٦ با دو مرد به عيادت آنها آمد. يكي از آنها گفت: اي ابوالحسن، اگر براي دو فرزندت نذر ميكردي، خدا آنها را شفا ميداد. فرمود: سه روز روزه ميدارم و فاطمه٣ هم چنين گفت و حسن و حسين٨ هم گفتند: ما هم سه روز، روزه ميداريم و كنيزشان فضّه هم چنين نذري كرد. خدا جامة عافيت به آنها نمود. صبح، نيّت روزه داشتند و طعامي نداشتند. علي٣ نزد همسايه يهودي خود شمعون
ـ كه شغل پشمريسي داشت ـ رفت و فرمود: ميتواني مقداري پشم به من بدهي تا دختر محمد٦ برايت بريسد و سه صاع جو در عوض آن بدهي؟ گفت: آري. مقداري پشم با جو به آن حضرت داد و او به فاطمه٣ خبر داد و قبول كرد و اطاعت نمود و يك سوم پشم را رَشت و يك صاع جو را آسيا كرد و خمير نمود و پنج قرص نان از آن پُخت براي هر تن، قُرصي.
علي٧ نماز مغرب را با پيامبر٦ خواند و به منزل آمد و سفره گستردند و نشستند تا افطار كنند. نخستين لقمه را كه علي٧ برداشت، مسكيني بر درِ خانه ايستاد و گفت: درود بر شما اي اهل بيت محمد٦! ... مرا از آنچه ميخوريد، اطعام كنيد. خدا از طعام بهشت به شما بخوراند! علي٧ لقمه را از دست نهاد.
و هرچه در سفره بود، برداشت و به مسكين داد و گرسنه خوابيدند و جز آب نچشيدند و سپس ثلث دوم پَشم را برداشت و رَشت و صاعي از جو برگرفت و آسيا كرد و خمير نمود و پخت و پنج قرص نان فراهم كرد و براي هر سري قرصي و علي٧ نماز مغرب را با پيامبر٦ خواند و به منزل آمد و چون سفره گستردند و پنج تن نشستند و علي٧ اول لقمه را برگرفت، يتيم مسلماني بر در خانه ايستاد و گفت: درود بر شما خانواده محمد٦! من يتيم مسلمانم. از آنچه ميخوريد، به من بدهيد! خدا به شما از خوراك بهشت عطا كند! علي٧ لقمه از دست نهاد.
سپس هرچه در سفره بود به آن يتيم داد. قسمت سوم پشم را رشت و آخرين صاع را آسياب كرد و خمير نمود و پنج قرص ديگر براي هر سري قرصي از آن پخت. علي٧ نماز مغرب را با پيامبر٦ خواند و به منزل آمد و سفره گستردند و اولين لقمه را كه علي٧ برگرفت، اسيري از مشركان بر درِ خانه صدا زد: اي خاندان محمد! ما را اسير كنيد و در بند نماييد و خوراك ندهيد!؟ علي٧ لقمه را از دست بر زمين نهاد.
و هرچه را در سفره بود، به اسير دادند و همه گرسنه خوابيدند و صبح را روزه نبودند و چيزي خوردني هم نداشتند. شعيب در حديث خود گويد: علي٧، حسن و حسين را نزد رسول خدا٦ آورد و چون جوجه از گرسنگي ميلرزيدند. چون پيامبر٦ آنها را به اين حال ديد، فرمود: اي ابوالحسن، به سختي مرا بد آيد، آنچه بر شما به نظر آيد. همه نزد فاطمه٣ آمدند و او در محراب بود و از گرسنگي شكمش به پشتش چسبيده بود و چشمانش به گودي رفته بود. چون رسول خدا٦ او را ديد، در آغوشش كشيد و گفت: به خدا استغاثه كنم كه شما سه روز به اين حال هستيد.
جبرييل آمد و گفت: اي محمد، بگير آنچه را خدا براي خاندانت آماده كرده است. فرمود: چه چيزي را بگيرم؟ گفت: Gهَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ... إِنَّ هذَا كَانَ لَكُمْ جَزَاءً وَكَانَ سَعْيُكُم مَشْكُوراً...F.
حسن بن مهران در حديث خود گفته است: پيامبر٦ از جا جَست و به منزل فاطمه٣ رفت و فكاري آنها را ديد و آنها را جمع كرد و گريست و فرمود: شما از سه روز در اين وضع بوديد و