علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢٨٠ - احادیث مربوط به دوران شیردهی و تطبیق آن با علوم تجربی
شيخ بهايي در اين مسائل، از حديث (با رعايت قواعد فقه الحديث و بايستههاي دانش رجال) به مثابه منبعي براي تشريع و تبيين احكام به هنگام فقدان يا سكوتِ نص قرآني و تبيين مجملات و تفسير مبهماتِ آيات سود برده است[١].
همچنين، شيخ بهايي در مرحله گردآوري، به اهميتِ آگاهي فقيه از اختلاف نُسخهها و گونههاي مختلف متنِ روايت، واقف بوده و در موارد متعددي، به گزارش اختلاف نُسَخ روايات پرداخته و گاه، ميان آنها ارزشگذاري نيز كرده است؛[٢] براي نمونه، ذيل روايت: «... عن أبي عبدالله قال: ينبغي لأولياء الميّت أن يؤذنوا إخوان الميّت بموته فيشهدون جنازته و يصلّون عليه و يستغفرون له ....» مينويسد:
در بعضي از نسخهها اين متن به شكل يشهدوا و يصلّوا و يستغفروا آمده است و حرف نون از آخر اين افعال افتاده است و همين متن أولي است.[٣]
روشن است كه اين ارزشگذاري شيخ ميتواند به دليل وحدت مفهوم امري اين افعال با «أن يؤذنوا» باشد كه از صيغ امر هست. همچنين، در مواردي عدم مناسبت با مقام بيان حديث را دليل ترجيح يك نسخه بر ديگري دانسته است؛ براي مثال ذيل روايت:
... عن الرجل يجنب فيصيب جسده .... الشيء اللّكد مثل علك الرّوم والطّرار و ما أشبهه فيغسل فإذا فرغ وجد شيئاً بقي في جسده من أثر الخلوق ... قال: لا بأس.
ضمن معناشناسي كلمه الطّرار به خاك، ميگويد:
هر چند در برخي نسخهها الطّراز آمده است لكن داراي معنايي كه مناسب با موضوع اين حديث باشد، نيست[٤].
٢. فهم متن
معناشناخت مفردات
معناشناختِ مفردات گزارهها، مرحله دوم نظام فقه الحديثي شيخ بهايي، پس از مرحله گردآوري است. او كه اديبي فرزانه و توانا در ادب عربي است، بر نقش آگاهيهاي دقيقِ فقيه از لغت و زبان عربي در فهم و تفسير حديث، تأكيد كرده است. شيخ در معناشناسي مفردات آيات و روايات، همواره سعي دارد واژگان کليدي و بنيادين روايت را تبيين و تحليل نمايد؛ براي نمونه، در تفسير آيه Gنِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْF در معناي حرث مينويسد:
[١]. تاريخ حديث شيعه در سدههاي هشتم تا يازدهم
هجري، ص٣١٠.
[٢]. بهاء الدين العاملي اديباً و فقيهاً و عالماً: شيخ بهائي زاهدي سياستمدار دانشمندي ذي فنون، سيمائي از شيخ بهائي در آيينه آثار، مؤتمر تكريم الشيخ بهاء الدين العاملي بدمشق، بهاءالدين العاملي شاعراً، فرصتي براي شيخ (زندگي شيخ بهائي).
[٣]. مشرق الشمسين، ص٢٠.
[٤]. همان، ص٤٨٠.