علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٢٨ - کارکردهای نقل روایات اهلسنّت در منابع شیعی
به عنوان نمونه، سید عبدالأعلی موسوی سبزواری، پس از نقل روایتی از الکافی دربارۀ آیۀ Gفَتَلَقَّى آدمُ مِنْ رَبِّهِ کلِماتٍF[١] مینویسد که نظیر این معنا احادیث مستفیض از شیعه و اهلسنّت نقل شده است.[٢] نمونۀ دیگر، عبارت علامه طباطبايي، پس از نقل روایتی از پیامبر٦ دربارۀ عذاب فرد رباخوار است. ایشان مینویسد که احادیث فراوانی از شیعه و اهلسنّت در کیفر ربا آمده است.[٣]
دو. کشف قراين متنی
کارکرد دیگر نقل روایات تفسیری اهلسنّت، کشف قراين متنی روایات شیعی است. گاه، نقل احادیثی از منابع روایی اهل تسنّن، مسیر فهم آیه و گاه فهم خود روایات شیعی را هموارتر میسازد. روایات تفسیری عامه در کنار احادیث شیعی با جبران خلأهای معنایی، تصویر کاملتری از معنای آیه به دست میدهد. نکتهای که از آن با عنوان «تشکیل خانوادۀ حدیثی»[٤] یاد میشود. هر چند این واحد حدیثی در نقل از منابع شیعی و اهلسنّت محدود باشد، لکن در واگویی ظرایف معنایی آیات و روایات کارآمد است.
افزون بر تکمیل معنای آیه و حدیث، با استفاده از مجموعه احادیث منقول از طرق شیعه و اهل تسنّن، کشف فضای صدور حدیث و سؤال راوی فایدۀ دیگر نقل روایات تفسیری عامه در کشف قراين متنی است.
به عنوان نمونه، میتوان از بازگویی داستان احد با استفاده از مجموعه روایات شیعه و اهلسنّت از آنْ توسط علامه طباطبايي یاد کرد. ایشان پس از نقل روایات، موارد اختلاف نقلها را مشخص ساخته و سپس داستان واقعه را ذکر میکند.[٥] نمونۀ دیگر از این دست، بیان اجمالی داستان هجرت پیامبر٦ با استفاده از مجموعه روایات منقول از طرق شیعه و اهلسنّت است.[٦]
نمونۀ دیگر، آنکه از نقل توأمان روایت عکرمه و محمد بن کعب قرظی در تفسیر المیزان[٧] میتوان چنین برداشت کرد که آیات ١٩ و ٢٢ سورۀ مبارکۀ نساء در یک واقعه نازل شدهاند. نمونۀ دیگر، نتایجی است که علامه طباطبايي، پس از نقل روایات پیامبر٦ و ائمه: و صحابه دربارۀ متعه استنباط کرده است. ایشان با کنار هم نهادن روایات اهلبیت و پیامبر٦، نقل شده از طرق شیعه و اهل تسنّن، و منقولات صحابه و تابعان چنین نتیجه گرفته است که: اولاً، تحریم متعه به دستور عمر بن خطاب صورت
[١]. ر.ك: المصنف (ابن ابي شيبه)، ج٣، ص٣٠٧، ح ١؛ كنز العمال، ج١٦، ص٥١٤، ح ٤٥٦٩٢؛ جامع البیان، ج٤، ص٤٢٥؛ الدر المنثور، ج٢، ص١٣٦.
[٢]. المیزان، ج٤، ص٢٨٣ و ٢٨٤.
[٣]. به عنوان نمونه ر.ک: البرهان، ج٣، ص٢٣٣؛ مواهب الرحمن، ج١، ص٢٠٧؛ ج٢، ١٥٧ و ١٥٨، ١٦٥؛ ج٣، ص٩٤؛ ج٨، ص١٣٣؛ ج٩، ص٢٧٠؛ ج١٠، ص٧٥ و ١٤٠؛ المیزان، ج١، ص١٧٥؛ ج٢، ص٥١؛ ج٣، ص٧٤؛ ج٤، ص٢٠٥، ٢٢١؛ ج٥، ص١٢٢، ١٤٤، ٣٣٢؛ ج٨، ص٣٥٩؛ ج١٢، ص١١٠، ١٣١؛ ج١٣، ص٣٧٤؛ ج١٥، ص٢٤٨؛ ج١٦، ص٣٩٣؛ ج١٩، ص٦٠، ٢٤٦؛ ج٢٠، ص٢٢٧.
[٤]. به عنوان نمونه ر.ک: المیزان، ج٢، ص١٤٤، ٢٥٤ و ٢٥٥؛ ج٣، ص٣٧٩، ٣٨٠، ٣٨١؛ ج٥، ص٩٤، ١٢٢، ؛ ج٦، ص١٦٩؛ ١٠٦؛ ج٨، ص١٣٨؛ ج١٠، ص١٧٨؛ ج١٧، ص١٤٢.
[٥]. به عنوان نمونه ر.ك: البرهان، ج٢، ص٢٤٤؛ آلاء الرحمن، ج١، ص٥٠؛ المیزان، ج٣، ص٨٦.
[٦]. به عنوان نمونه ر.ك: البرهان، ج١، ص٦٣٢؛ المیزان، ج١، ص٢٩٠، ٣٤٠ و ٣٤١؛ ج٢، ص٩٩ و ١٠٠، ١٨٩- ١٩١، ٢٥٨، ٢٩٨، ٤٠٢، ٤٠٤، ٤٢٦؛ ج٤، ص٧، ١٧، ١٧٧ و ١٧٨؛ ج٥، ص١٠٥، ٣٩٠؛ ج٦، ص٨، ٣٢٢؛ ج٧، ص٢٢٧؛ ج٨، ص٣٢٩؛ ج٩، ص٢٣٤، ٣٦٨، ٣٩٢؛ ج١٠، ص١٧٨؛ ج١٣، ص١٢١، ٣٥٤؛ ج١٤، ص٢٨؛ ج١٦، ص٣١١؛ ج١٧، ص١١٨؛ ج١٩، ص٦٠، ٢٧٧؛ من وحي القرآن، ج٤، ص٨٧؛ ج١٨، ص٣٠٠؛
[٧]. سوره بقره، آيه ٣٧.