علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢٤١ - نقد و بررسی روایات هاروت و ماروت
علاوه بر این، نگاهی به نهج البلاغه نیز در مواردی چون پاسخ امام به نامه معاویه میتوان معیار نقد ادبی و بازشناخت متن ادبی بدیع از برساخته و نیکو از پست را مشاهده کرد. در نامه هفتم چنین میخوانیم:
أما بعد فقد أتتنی منك موعظة موصّلة و رسالة محبّرة ... ؛[١]
پس از [ستایش و سپاس به درگاه پروردگار] از سوی تو پند اندرزی به من رسیده است، سخنانی چند به هم پیوند زده، و پیغامی به زیور واژهها آراسته... .[٢]
گرچه مراد امام از ارسال این نامه بیان نکاتی در نقد ادبی و بیان معیاری در فضل متنی ادبی بر دیگری نبوده است، که اگر چنین بود، رسالهای مفصل از ایشان میطلبید، اما پوشیده نیست که همین دو کلمه کوتاه، زباندانی چون ابن ابی الحدید را در شرح آن تنها به سطح واژه قانع نمیکند، لذا بیشتر فرو میرود تا بیشتر دریابد، وی در توضیح این فراز از کلام امام دو نکته اصلی را بیان میکند:
١. نویسنده بلیغ از کیسه خود خرج میکند و سخن دیگری را در کلامش وام نمیگیرد، و از این سو و آن سو واژگانی گرد هم نمیآورد، که این عیب است در نوشتن و سخنراندن. شارح این مورد را از عبارت «موعظة موصّلة» استخراج میکند.
٢. تکلف نداشتن و تصنعی نبودن کلام کاتب و خطیب، نکته دومی است که در ستایشهای شارح نسبت به کلام حضرت در قیاس با دیگر سخندانان بزرگ عرب نیز بسیار به آن برمیخوریم. به عقیده شارح، گویی امام با عبارت «رسالة محبّرة» به این معنا اشاره داشتهاند.[٣]
آنچه گذشت روشن میسازد که معیار فضیلت و مزیت[٤] متن ادبی تنها به لفظ باز نمیگردد؛ چنان كه عبد الجبار همذانی صاحب المغنی بر آن است[٥]. همچنین مزیت آن در معنا هم منحصر نمیشود، که عبد القاهر جرجانی مؤلف دلائل الاعجاز معتقد است،[٦] بلکه واژه به صورت مفرد و مرکب هر دو مد نظر است، و در ترکیب واژگان نیز، حسن معنا از موارد جدایی ناپذیر مزیت متن بلیغ است، که در متن نهج البلاغه گرد آمده است.
جلوههایی از آیین سخنوری و قواعد خطابه در نهج البلاغه
بر پایه مباحث پیشین، نیکوست برخی از آیین سخنوری نهفته در نهج البلاغه را ـ که ابن ابی الحدید در شرح بدان اشاره کرده است ـ مرور کنیم. ضمناً تصمیم بر آن بود که در این بررسی، الفاظ را طی دو
[١]. النکت فی اعجاز القرآن، ص٧٧.
[٢]. عبقریة الشریف الرضي، ج١، ص١٧٤.
[٣]. شرح نهج البلاغه، ج١٣، خ٢٣٨، ص١٠٩.
[٤]. همان، ج٦، خ٩٠، ص٣٤٨.
[٥]. همان، ج١٠، خ ١٨٤، ص١٠٢.
[٦]. همان، ج١٣، خ٢٣٨، ص١١٥.