علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٢٢ - کارکردهای نقل روایات اهلسنّت در منابع شیعی
دادم»؛ اما روایات اهلسنّت در این باره مختلف است؛ بعضى از آن احادیث بر این نکته دلالت دارند که سه طلاق محسوب میشود. علامه، با استناد به روایات اهلسنّت، بر این باور است که چنین دیدگاهی به عصر خلافت عمر بن خطاب بازمیگردد:
و لیکن از بعضى دیگر از روایات آنان ـ که صاحبان صحاح همچون مسلم، نسایى، ابىداود و دیگران نقل کردهاند ـ برمىآید که واقع شدن سه طلاق با یک لفظ، حکمی بوده که عمر آن را در سال دوم و یا سوم خلافت خویش وضع نمود.[١]
علامه، در ادامه، به حدیثی از ابن عباس و روایتی به نقل از همو از پیامبر٦ در تأیید مطلب فوق و دیدگاه شیعه استناد جسته است.
متعه و ازدواج موقت از دیگر موضوعات حايز اهمیت و اختلافی میان شیعه و اهل تسنّن است. از جمله اشکالات مهمی که عالمان اهلسنّت در تخریب شیعه از آن یاد میکنند، «جواز متعه» از سوی شیعیان است. ایشان بر این باورند که جواز متعه به صدر اسلام اختصاص داشته و آیۀ ٢٤ سورۀ مبارکۀ نساء با نزول آیۀ Gإِلَّا عَلى أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکتْ أَیمانُهُمF[٢] نسخ گردید. از این رو، غالب مفسّران شیعی، به هنگام تفسیر آیات سورۀ مبارکۀ نساء، به بحث متعه پرداخته و از جواز و حرمت آن سخن گفتهاند. در این باره، علامه طباطبايي بحث روایی خاصی به این موضوع اختصاص داده و احادیثی از اهلسنّت در جواز آن نقل نموده و نشان داده است که باور به نسخ آیۀ متعه صحیح نیست.[٣]
آیةالله خويي نیز در تأیید جواز متعه و ردّ دیدگاه عالمان اهل تسنّن به روایات نقل شده در منابع آنها استناد جسته، مینویسد:
روایات فراوانی از طریق اهلسنّت وارد شده است که حکم متعه در دوران آخر زندگانى رسول خدا٦ آمده و تا مدتى از خلافت عمر نیز در میان مسلمین معمول و جایز بوده، سپس به وسیله عمر تحریم شده است.[٤]
از موضوعات دیگری همچون جهر Gبِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِF در نماز،[٥] شفاعت[٦] و نحوۀ تقسیم ارث[٧] نیز میتوان یاد کرد که مفسّران شیعی به نقل روایات از منابع اهلسنّت در تأیید روایات و دیدگاههای شیعه مبادرت ورزیدهاند.
شایان ذکر است که علامه طباطبايي در تفسیر برخی روایات اهلسنّت از احادیث منقول در منابع روایتی خود آنها استفاده کرده است؛ به عنوان مثال، در تبیین روایات تشبیه، حدیثی از انس بن مالک از الدر المنثور نقل میکند که ابن مردویه از انس بن مالک روایت کرده که گفت:
[١]. المیزان، ج١٨، ص٣٤٢ و ٣٤٣.
[٢]. همان، ج٣، ص٣٤٢ و ٣٤٣. براي نمونههای دیگر ر.ك: همان، ج٩، ص٣٦٤- ٣٦٦؛ ج١٠، ص٩٨ و ٩٩؛ ج١٣، ص٣٥٤، ج١٥، ص٣٩١؛ ج١٦، ص١٤٢؛ ج١٨، ص٣٨٣؛ ج١٩، ص١٤١؛ ج٢٠، ص٢٧٠ و ٢٧١، ٢٩٥؛ آلاء الرحمن، ج١، ص٨٧.
[٣]. مواهب الرحمن، ج١، ص٣٢٨. براي نمونۀ دیگر ر.ك: المیزان، ج٥، ص١٩٥.
[٤]. المیزان، ج٢، ص٨٧- ٩٥.
[٥]. همان، ج٢، ص١٤٥ و ١٤٦.
[٦]. همان، ص٢١٩ و ٢٢٠.
[٧]. همان، ص٢٥٢.