علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢٢٧ - نقد و بررسی روایات هاروت و ماروت
من قال: بصحة هذه القصة في نفس الأمر و حملها على ظاهرها، فقد ركب شططاً وقال غلطاً، وفتح باباً من السحر يضحك الموتى، و يبكي الأحياء، و ينكس راية الإسلام، ويرفع رؤوس الكفرة الطغام، كما لا يخفى ذلك على المنصفين من العلماء المحققين.[١]
از این جهت، او که به صحت صدور روایات هاروت و ماروت تن داده، معتقد است که بايد این روایات را بر زبان رمز و اشاره حمل کرد. گفتار آلوسی چنین است:
مقصود از دو فرشته، عقل نظری و عقل عملی است که از عالم قدسیاند و مراد از آن زن، با نام زهره، نفس ناطقه است. و مقصود از تعرض آن دو فرشته به آن زن، تعلیم اسباب سعادت او و مراد از واداشتن فرشتگان به گناهان از سوی آن زن، آن است که به حکم طبیعت مزاجی آنان را به میل به امور سفلی پلید دعوت کرده است. و مراد از صعود آن زن به آسمان، عروج به ملأ اعلی و همنشینی با قدسیان در پی تعلم از آن دو فرشته و نصیحت پذیری از پند آنان است. از سویی دیگر، مقصود از معذّب بودن آن دو، باقیماندنشان برای اشتغال به تدبیر بدن و محروم ماندن از عروج از آسمان قدسیان است؛ زیرا پرنده عقل به آن حوزه بار نمییابد.[٢]
او به نقل از برخی از بزرگان نیز چنین آورده است:
روح و عقل ـ که مربوط به عالم مجرداتاند ـ از آسمان تجردّ به زمین تعلق نزول یافته و عاشق بدنی شدهاند که از شدت حسن و جمال بسان زهره است؛ چه، کمال آنها بستگی به آن بدن دارد و به واسطه بدن مرتکب معاصی، شرک و تحصیل لذتهای حسی پست شدند. آنگاه برای رسیدن به کمال شایستهشان در اثر حسن تدبیر به آسمان صعود کردند و آنگاه مسخ شدند؛ به این گونه که تعلق آنان به بدن قطع شده و عناصر بدن پراکنده شد؛ اما روح و عقل به عذاب حرمان از اتصال به عالم قدس همچنان معذباند و به آلام روحانی متألماند و حالشان وارونه است؛ زیرا تعلق بر تجرد غلبه کرد و قرب جای خود را به بعد داد.[٣]
از مقایسه میان گفتارهای سه اندیشور پیشین، یعنی شیخبهایی، فیضکاشانی و آلوسی، میتوان نتیجه گرفت که گرایش فکری آنان به عرفان در پذیرش و دفاع از زبان نمادین در روایات هاروت و ماروت تأثیر اساسی گذاشته است. از سوی دیگر، مشابهتهای زیادي ميان این تأویلها، از هر جهت، مشهود است؛ به گونهای که نمیتوان تأثیر یا برگرفتگی برخی از گفتارها از برخی دیگر را انکار کرد.
تحلیل نهایی
آنچه به تفصیل درباره گستره انعکاس روایات هاروت و ماروت و نیز دیدگاههای گاه متناقض صاحبنظران فریقین در این باره نقل کردیم، نشان از آن دارد که این روایات یکی از دغدغههای ذهنی محدثان، مفسران و متکلمان را تشکیل داده و هر کدام، بر اساس مبانی و پیشفرضهای خود، با آنها برخورد کردهاند.
[١].جامع البیان، ج١، ص٤٧٠.
[٢].عیون اخبار الرضا ٧، ج٢، ص٢٤٥؛ جواهر الکلام، ج٢٢، ص٨٦.
[٣]. تفسیر فخر رازی، ج٢، ص١٧٠.