علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٤٩ - اخلاق و جنسيت در حديث «خصال النساء»
ابن ميثم بحراني (٦٣٦ ـ ٦٨٩ ق) نيز اين سخن را بينياز از توضيح دانسته، پس از تعريف واژه «زهو» به تکبر، به اين نکته اکتفا ميکند:
و الکلامُ واضحٌ.[١]
البته وي در شرح مفصل خود اين مقدار توضيح ميدهد که:
خصلتهاي سه گانه مورد ذکر، هر سه، براي مردان، رذايل و ناروا هستند؛ در صورتي که براي زنان فضيلتاند. و علت اين که صفات مزبور فضيلت محسوب ميشوند، همان است که امام٧ نقل فرمودند.[٢]
راوندي نيز به آوردن معادلهاي عربي واژه مانند بَعل و فَرِقت بسنده ميکند.[٣]
جَحّاف ـ که از عالمان زيدي قرن يازدهم هجري بوده و به مناقشه با ابن ابي الحديد پرداخته است ـ اين حديث را بي هيچ توضيحي، حتي در حد يک کلمه، نقل ميکند و از آن ميگذرد.[٤]
حاصل، آن که معناي اين حديث از نظر متقدمان ما روشن و مدعاي آن، يعني تفاوت قاطع اخلاق زنانه از اخلاق مردانه، نيز مقبول بود. از اين رو، بیشتر آنان به توضيح واژگاني کلمات حديث بسنده ميکردند.
٢-٢. شارحان و مترجمان متأخر
در نهج البلاغه درباره زنان تعابيري به کار رفته که بسياري از مفسران، شارحان، مترجمان و مدافعان دين را در دوره اخير به خود مشغول داشته و به تکاپو بر انگيخته است. مفاهيم و تعبيراتي که براي شارحان قديم، بسيار طبيعي مينمود، امروزه بر ذهنْ گران ميآيد و نميتوان به سادگي پذيرايشان بود؛ براي مثال، در اين کتاب سترگ، زنان با عباراتي چون: «عقرب، شرّ، ناقص العقل، ناقص الايمان و ناقص البهره» وصف شدهاند و با تأسف، اکثر شارحان نهج البلاغه نيز در صدد اثبات اين مطلب بر آمدهاند که زنان در مقام عبوديت، عروج و تکامل، دريافتهاي ذهني و انتزاعات عقلي و... از مردان ناقصترند.[٥]
اين مسأله از چشم خواننده جدي امروزين نهج البلاغه پنهان نمانده است، ليکن بازتاب آن در نوشتههاي کساني که وارد اين عرصه شدهاند، متفاوت و گاه متضاد است. برخي با آن که کتابي کامل را به نهج البلاغه اختصاص دادهاند، يکسره اين مسأله را ناديده گرفتهاند و از آن به سکوت گذشتهاند، اما برخي کوشيدهاند که از پس اين معضل برآيند. درباره حديث مورد بحث ميتوان تلاشهاي متأخران را
[١]. خطبه ٥٣.
[٢]. شرح نهج البلاغه، ج١٩-٢٠، ص٤١.
[٣]. الديباج الوظيّ في الکشف عن اسرار کلام الوصي(شرح نهج البلاغه)، ج٦، ص٢٨٩٧.
[٤]. اختيار مصباح السالکين (شرح نهج البلاغه وسيط)، ص٦٣٣.
[٥]. شرح نهج البلاغه (ابن ميثم)، ترجمه: محمد رضا عطايي، ج٨، ص٢٠٩. نيز مقايسه کنيد با متن اصلي: شرح نهج البلاغه (ابن میثم)، ج٥، ص٣٥٩-٣٦٠.