علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢٨١ - احادیث مربوط به دوران شیردهی و تطبیق آن با علوم تجربی
حرث در لغت به معناي کسب آمده است و بر همين مبنا برخي مفسران«حرث لکم» را به «ذوات حرث تحرثون منهنّ الولد و اللّذة» معنا کردهاند[١].
همچنين با استناد به قول ابو عبيده حرث را، در آيه، کنايه از جماع، يعني محل حرث مردان در قرار دادن نطفههاي خود دانسته است[٢]. همچنين در معناشناسي مفردات آيه Gفَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْF مينويسد:
حرف باء در آيه، به معناي تبعيض است و صحيحه زراره از امام باقر٧ نيز همين معنا را بيان ميکند و بر سخن سيبويه در انکار استعمال باء براي تبعيض اعتباري نيست.[٣]
پيش از آن نيز گفتاري مفصل در معناشناخت کلمات صعيد و طيب در آيه مذکور ارائه ميکند[٤]. همچنين، ذيل روايت «... کتبت الی الفقيه أساله عن طين القبر يوضع مع الميت في قبره، هل يجوز ذلک أم لا؟ فأجاب...: يوضع مع الميت في قبره و يخلط بحنوطه ...» مينويسد:
منظور از طين، تربت حسينيه است که بر صاحب آن برترين سلامها باد.[٥]
در معناشناسي كلمه الرّکية در روايت «... عن الرّجل يمرّ بالرّکية و ليس معه دلو قال: ليس عليه أن يدخل الرّکية» ميگويد:
الرّکية با راء و ياي دو نقطه زيرين به معناي بئر(چاه) است[٦].
يا ذيل روايت «من نام و هو راکع أو ساجد أو ماش علی أي الحالات، فعليه الوضوء»، مينويسد:
حرف لام در کلمه الحالات، ظاهراً براي استغراق به كار رفته است و غير از اين حالات سهگانه را نيز شامل ميشود. از آن رو، حمل آن بر معناي عهد ذکري بعيد به نظر ميرسد[٧].
افزون بر اين شيخ بهايي دقتهاي صرفي و نحوي را نيز در معناشناسي گزاره مد نظر داشته است[٨].
بهرهمندي از دادههاي دانش اصول فقه
شناخت مقصود گزارههاي شرعي، علاوه بر رعايت اصول معناشناسي ادبي، نيازمند به كاربستن قواعد اصول فقه نيز است كه فقهاي مسلمان هماره بدان توجه داشتند. شيخ بهايي در مستند ساختن و اتقانِ منطقي بخشيدن به آراي خود از دادههاي دانش اصول فقه در كشف معناي نهايي گزارههاي ديني، بهره برده، و به سان اصولي زبَردستي، بر ستيغ فقاهت درخشيده است. اينك دو نمونه را ياد ميكنيم:
[١]. اين اثر به سبب بلنداي مکانت علمي شيخ بهايي، و برخورداري از اتقان علمي، از ديرباز مدّنظر دانشمندان شيعي بوده، بزرگاني از دانشوران شيعي، همانند علامه محمد اسماعيل خواجويي اصفهاني بر اين کتاب، تعليقه و حاشيه زدهاند. شيخ بهايي، كتابِ خود را جامع احكام قرآن و سنّت خوانده، آن را مجمع النورين و مطلع النيرين لقب داده و هم ارز با نگاشتههاي آسماني و در عرض با آنها ستوده است (مشرق الشمسين، ص٢١).
[٢]. روش فهم حديث، ص٢٣٧.
[٣]. براي نمونه ر.ك: مشرق الشمسين، ص٢٥٥، ص٢٦٥، ص٢٧٣، ص٢٧٥، ص٢٧٨ و ص٢٨٤.
[٤]. همان، ص١٦٢، ص١٧٠، ص١٨٨، ص١٩١، ص٢٨٧، ص٣٨٨ و ص٣٨٨.
[٥]. منظور شيخ از طهارت ترابيه، تيمم است.
[٦]. و در ادامه، آيات چهل وسه سوره نساء و شش از سوره مائده را نقل ميكند، كه در موضوع تيمم نازل شدهاند (مشرق الشمسين، ص٣٢٨).
[٧]. همان، ص١٠٥- ١٣٨. شيخ بهايي در مباحث قرآن شناسي، به سان مفسّري آگاه و پُرمايه از علوم قرآن به تفسير آيات پرداخته است. توجه به گونههاي مختلف علوم قرآن، چون كاركرد خوانشهاي گوناگون آيات در استنباط حكم(همان، ص٢٤٧، ص١٢٣ و ص١٢٧)، زمان و شأن نزول آيات (همان، ص٢٤٣ و ص٤٣٥)، عدم نسخ كتاب با سنّت (همان، ص١٠٧) نشان از تخصص و دانستههاي عميق وي از علوم قرآن دارد.
[٨]. همان، ص٣٥٦.