علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٣٢٤ - ديدگاههاي استاد محمد باقر بهبودي در گزينش احاديث صحيح
متخصصان ادب عربي متقدم نداشته و بعدها نیز خاورشناساني شهیر و دوران ساز چون ايگناتس گلدتسهير[١]، تئودور نولدكه[٢] و كرنكو[٣] هم انتشارات و پژوهشهایي را، هر چند اندك، در باب سخنان علي٧ به سامان رساندند كه باعث توجه بيشتر جريان خاورشناسي به نهجالبلاغه گرديد.[٤]
اما با وجود رو به رشد بودن روند پژوهشها و ترجمههاي خاورشناسان از نهجالبلاغه، نوعي اعوجاج در درك و شناخت ايشان نسبت به نهجالبلاغه و علي٧ در حال پيدايش بود؛ براي نمونه محققي چون دوسلان با استفاده از يك نسخه خطي از نهجالبلاغه ـ كه نام گردآورنده آن در پايان، مرتضي ذكر شده بود ـ چنين نتيجه گرفته بود كه مدوِّن نهجالبلاغه، شريف مرتضي است و نه رضي؛[٥] غافل از آن كه مرتضي، لقب حضرت علي٧ نيز بوده و دوسلان در كار پژوهش خويش بسيار به خطا رفته است.[٦] حتي محققاني نامدار و عربيدان چون گلدتسهير، نولدكه و بروكلمان، ميان نهجالبلاغه و صحيفه سجاديه خلط كرده، به اظهار نظرهايي عجيب در اين باب پرداختهاند.[٧] اگر بگوييم اين نوع خلطها در زمان گلدتسهير و نولدكه ـ كه امكانات پژوهشي اندكي در اختيار داشتهاند ـ قابل درك است؛[٨] براي اظهار نظرهاي بروكلمان و تكرار سخنان اسلاف خاورشناسش جاي هيچ توجيهي باقي نميماند؛[٩] زيرا به گفته خود بروكلمان، وي نسخههاي متعددي از نهجالبلاغه و ترجمههايی كامل يا ناقص از آن را در دسترس داشته است.[١٠]
شايد بتوان گفت پژوهش جدي درباره نهجالبلاغه و توجه به اين متن ادبي عربي در قرن بيستم
و با تلاش خاورشناسان و عرب شناسانی چون كلمان هوار،[١١] رژي بلاشر،[١٢] عبدالجليل و گيب[١٣] ـ كه بيشتر به حوزه خاورشناسي فرانسه تعلق دارند ـ پي ريزي شده است. يكي از آغازگران اين جريان
قرن بيستمي، كلمان هوار است. او براي نمونه در مقاله «نهجالبلاغه» دايرة المعارف مختصر اسلام،[١٤] سخناني بيان كرد كه تا حد زیادی با آرای خاورشناسان پيش از او تفاوت داشت. هوار با نقل
آرای شرقيها، قضاوتهاي علي٧ را با قضاوتهاي داوود و سليمان٧ مقايسه ميكند و ستايشهاي شرقيان را نسبت به نهجالبلاغه عنوان میدارد.[١٥] او به تلاشهاي رشيدالدين وطواط و ترجمه فلايشر
[١]. برای بحثي مستوفي در اين باب، ر.ك. مطالعات اسلامی در غرب انگلیسی، از آغاز تا شورای دوم واتیکان، فصول ٣و٤)
[٢]. A.I.Silverstre De Sacy.
[٣]. فرهنگ کامل خاورشناسان، ذیل «ساسی»، ص٢٠٤ ـ ٢١١.
[٤]. بخش نظریات لامنس، «Ali b. Abitalib, in EI٢».
[٥]. تاریخ الأدب العربی، الجزء الأول، ص١٧٥.
[٦]. همان، ص١٧٥ـ ١٧٨.
[٧]. همان، الجزء الأول، ص١٨٠.
[٨].Fleischer.
[٩]. همان.
[١٠]. همان، ص١٧٩؛The shi'ite religion , P.٥٠
[١١]. S. Okley.
[١٢]. History of the Saracens. P. ٣٣٩.
[١٣]. Cited in The shi'ite religion, P.٥٠
[١٤]. W. yule
[١٥]. تاریخ الأدب العربی، الجزء الأول، ص١٨٠.