علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢٣٧ - نقد و بررسی روایات هاروت و ماروت
ما اميران گفتاريم؛ ریشههای سخن از وجود ما سیراب میگردد و شاخسارانش بر سر ما تنیده است.
ابن ابی الحدید معتزلی شارح بزرگ نهج البلاغه در هیچ جایی از شرح خود نتوانسته است در نقد کلام علی٧ سخنی براند، و تنها موضع دفاعی در برابر این سخن والا دارد؛[١] بلکه امام را پیشوای فصیحان و سرور بلیغان میخواند.[٢] وی، در مقدمه خود بر شرح، گوشهای از سطح این کلام را نسبت به سخنان دیگر مشاهیر ادب ابراز نمود. او درباره کلام علی عبارت «دون کلام الخالق و فوق کلام المخلوقین»[٣] را به کار میبرد، و در جای جای شرح نیز به مقایسه این سخنان با بهترین خطبههای سخنورانی چون ابن نباته مصری مینشیند و داوریهایی شگفت در این باب میکند و یک سطر از کلام امام را در برابر هزار سطر از کلام این خطیب یگانه عصر بیان میکند.[٤] عجیب نیست، چون ابن نباته خود را وامدار ادب علوی معرفی میکند که یکصد فصل از موعظه او را حفظ کرده است، و به تعبیر او گنجی است که بخشیدن از خزانهاش جز گسترش و فزونی به آن نمیافزاید.[٥] وی بهترین خطبه سخندانی چون ابو الشخباء عسقلانی را در مقام مقایسه با سخن امیر، با الفاظی چون ظاهرة التکلف و بیّنةالتولید وصف میکند و در مقابل، کلام امیر را کلام اصیل مینامد.[٦] ادیبان را یارای رسیدن به گرد بلاغت امیر بیان نیست؛ چه هم اوست که عبد الحمید بن کاتب، سخنور و نویسنده بینظیر دوران خود دربارة رمز یگانیش در ادب میگوید:
هفتاد خطبه از خطبههای اصلع را حفظ کردم، و از آن پس ادب از وجودم جوشید و جوشید.[٧]
اما چه خوش گفت شاعر ذوقی که:
خوشتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران
ابن ابی الحدید در ادامة وصف فصاحت امیر سخن، مطلبی را از معاویه میآورد؛ گواه بر اعتراف حتی دشمنان به بلاغت علی٧ که:
وقتی محفن بن ابی محفن به معاویه گفت: جئتک من عند أعیا الناس: از نزد ناتوانترین مردمان به نزد تو آمدهام، معاویه به او گفت: وای بر تو! چگونه او ناتوانترین مردمان باشد! حال آنکه به خدا قسم! فصاحت را جز او برای قریش بنیان ننهاد.[٨]
و ابو عثمان جاحظ در کتاب البیان و التبیین، و نیز محمد بن طلحه شافعی در مطالب السؤل[٩] و دیگران، همگی به بلندای بلاغت علی٧ اذعان دارند. رمّانی، صاحب النکت فی اعجاز القرآن، در بحثی
[١]. مصادر نهج البلاغة و أسانیده، ج١، ص٢١٧.
[٢]. همان، ص٢١٨ـ ٢٢٠.
[٣]. دائرة المعارف الاسلامیة الکبری، ج٢، ص٣٠٠.
[٤]. المثل السائر في أدب الكاتب و الشاعر، ج٤، ص١٥.
[٥]. شرح نهج البلاغة، ج١، ص٣.
[٦]. جاهایی از شرح او مخالفت او با عقاید شيعه را مینماید؛ مثل گفتارش در ضمن بیان فرازی از وصيت امام به فرزندش٧: «قوله٧: أو أن أنقص في رأيي، هذا يدل على بطلان قول من قال: إنه لا يجوز أن ينقص في رأيه، و أن الإمام معصوم عن أمثال ذلك...» (شرح ابن أبي الحديد، ج١٦، ص٦٥). نکته دیگر، ردیهها و جوابهای اوست به شريف مرتضى، و قضاوت جانب گرایانه شارح در مناظرهای که میان سید مرتضى و قاضی عبد الجبار معتزلی بوده است، و تكلف توجیه اقوال یاران معتزلیاش در جای جای شرح هویداست؛ گذشته از اینکه وی شرح خود را با یادکرد اقوال یاران معتزلیاش در موضوعات امامت و تفضیل و شورشکنندگان و خوارج آغاز نموده است. همچنین حملههایی که گاه گاه، بر مواضع و آراي کلامی شیعه و در نقد آن میکند، دلیلی دیگر است؛ از آن جمله سخنی است که در شرح این قول امام٧دارد: «بقیةٌ من بقايا حجته، خلیفة من خلائف الأنبیاء». وی میگوید: «فإن قلت: أ لیس لفظ الحجة و لفظ الخلیفة مشعراً بما تقوله الإمامیة؟ قلت: لا، فإن أهل التصوف یسمّون صاحبهم حجة و خلیفة و کذلك الفلاسفة و أصحابنا لا یمتنعون من إطلاق هذه الألفاظ علی العلماء المؤمنین في کل عصر، لأنهم حجج الله....» ( الشرح، ج١٠، خ ١٨٣، ص٧٩).
[٧]. نهج البلاغه، خ٣.
[٨]. نهج البلاغه، ترجمه دکتر سید محمد مهدی جعفری، ص١٨.
[٩]. نهج البلاغه، خ٢٣٣.