علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢٤٥ - جلوههایی از آیین سخنوری در دُستور سخن
موازنه اعم از سجع است، زیرا سجع یک وزن بودن کلمات فواصل است، به شرط یکسان بودن حرف آخر؛ مثل «قریب» و «غریب» و «نسیب» و مانند آن. اما در موازنه مثل «قریب» و «شدید» و «جلیل» و دیگر کلمات هم وزن، گرچه در حرف آخر مشترک نباشند. هر سجعی موازنه است، ولی هر موازنهای سجع نباشد.[١] و[٢]
فرق دیگر این دو این است که موازنه در نثر و نظم هر دو وجود دارد، ولی سجع خاص نثر است، گرچه به ندرت در شعر هم میآید.[٣] سجع در کلام امیر بیان به حدی است که چنانچه آمد برخی مغرضان را مجال اشکالتراشی فراهم آورد و ابن ابی الحدید را به دفاع از بنیانگذار فصاحت در قریش واداشت، و صفحاتی را در باب جواز گفتن کلام مسجوع اختصاص داد.[٤] وی در جایی که واژه مورد استخدام امام را با آن ضبط نمیشناسد، با زیرکی دلیل آن استعمال خاص را در سجع کلام مییابد؛ به عنوان مثال، در سخن حضرت: «والحظوا الخَزْر و اطعنوا الشَزْر». ضمن بیان معناي واژگان درباره «الخزر» و شکل آن میگوید:
و الذی أعرفه «الخـَزَر» بالتحریک،... فإن كان قد جاء مسكّناً فتسكينه جائز للسجعة الثانية، و هي قوله: «و اطعنوا الشزْر».[٥]
٢. ازدواج بین دو لفظ
ازدواج در علم بدیع تجانس و تناسب دو واژه کنار هم، در وزن و روی است؛[٦] مثل آیه Gوَجِئْتُكَ مِن سَبَإِ بِنَبَإٍ يَقِينٍF[٧]. برخی آن را همان مزاوجه دانستهاند، و آن هم شکل ساختن دو لفظ به وسیله ابدال یکی از حروف است؛ مثل این گفتار: «لیرجعن مأزورات غیر مأجورات».[٨] و چنان كه خواهد آمد، گویی ابن ابی الحدید نیز ازدواج و مزاوجه را یکی گرفته است، البته بدون اینکه نیاز باشد لزوماً حرفی در این میان تغییر یابد؛ اما نمونههای این باب از علم بلاغت در نهج البلاغه:
الف. در شرح قول علی٧: «...فی معادن الکرامة و مماهد السلامة...»[٩] شارح چنین میگوید:
[١]. همان، ج١٩، حکمت٢٠٦، ص٢٥.
[٢]. فاصله ـ دو حرف پایانی کلمه در پایان کلام ـ در نثر، همان قافیه در نظم است (ر.ك: جواهر البلاغه، ص٣٥١).
[٣]. جواهر البلاغة في المعاني والبيان والبديع، ص٣٥٢؛ موسوعة علوم اللغة العربیة، ج٩، ص٢١٧. ابن ابی الاصبع مصری، موازنه را غیر از معنای متداول آن نزد اهل بلاغت معرفی میکند، مقصود وی از موازنه مقایسه کلامی با کلام دیگر است، و مقصود ما در این مقال همان است که به آرایش لفظی مفردات مربوط است و در این زمینه نظیر سجع است (ر.ك: بدیع القرآن، پاورقی ص١٨٩).
[٤]. سورۀ غاشیه، آيۀ ١٥ـ ١٦.
[٥]. اگر بیشتر الفاظ با هم متساوی الوزن باشد، مماثله نامیده میشود (ر.ك: موسوعة علوم اللغة العربیة، ج٩، ص٢١٧).
[٦]. شرح نهج البلاغه، ج٣، خ٤٥، ص١٢٠.
[٧]. طبق قول ابن ابی الاصبع در باب مناسبت، موازنه در حقیقت همان مناسبت لفظی است، که اگر در وزن و قافیه باشد، تام است و اگر در وزن بدون قافیه باشد، ناقصه است، و مناسبت ناقصه در کلام فصیح بیشتر است؛ گرچه در آن بابی برای موازنه هم هست (ر.ك: بدیع القرآن، ص٢٣٤).
[٨]. نهج البلاغه، خ٤٥.
[٩]. شرح نهج البلاغه، ج٣، ص١٥٤.