علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٧ - رمزگشایی حدیثی علامه طباطبايی برای ورود به عالم ذر
نيست و غرض آيه شريفه متعلق به چنين معنایی نشده، بلکه گفتاری را که نقل کرده، مجموع کلام مشرکان است.
٤. تفسير آيه به عالم «ذر» با جمله «انما اشرک آباؤنا» ـ که حکايت کلام ذرّيه است ـ منافات دارد؛ زيرا اين جمله دلالت دارد ذريه، پدران مشرکی داشتهاند و اين، با وجودِ جمعی تمام افراد بشر در يک جا و به يک وجود منافات دارد.
پاسخ. از جواب اشکال قبل استفاده میشود آيه و روایت دلالت دارد خداوند، بعد از جدا کردن بنی آدم از پدران، دوباره آنها را به حالت جمعيت برمیگرداند.
٥. مفاد و مدلول آيه با آنچه در روايات آمده، متمايز است. روايات صراحت در عالم ذر دارد، امّا آيه درباره اين است که با اخذ ميثاق، حجّت خدا در روز قيامت تمام است.
پاسخ. روايات هم در مقام بيان تأويل آيه است.
٦. آيه را بايد حمل بر تمثيل کرد و روايات را هم کنار گذاشت؛ زيرا از حيث سند يا موقوفه هستند و يا مرفوعه.
پاسخ. اولاً، مادامی که آيه را میتوان بر ظهورش حمل کرد، نبايد دست از ظهور کشيد و حمل بر تمثيل کرد.
ثانياً، روايات هم يا صحيح هستند يا موثقة.[١]
نقد علامه بر اين ديدگاه
با آنکه علامه پاسخ اين شش اشکال را گزارش کرده است، ولی همچنان این نظریه را از نظر عقلی نمیپسندد و مینويسد دقت کامل در آيه و روايات و تأمل در آنچه که مثبتان در صدد اثبات آن و منکران در مقام دفع هستند، ما را وادار میکند بحث را به يک جهت ديگری، غير آن جهتی که دو گروه نامبرده در آن مشاجره دارند، سوق دهيم و آنگاه، خود سه اشکال بر آن وارد میکند که عبارتاند از:
يک. چگونه یک ذره مورد تکلیف واقع میشود و برای همین یک اتمام حجت شده و از او عهد و میثاق گرفته شده است و ثواب و عقاب هم بر او واقع میشود؟ و حال آنکه حجت قطعی و عقلی و نقلی قائم است بر اینکه انسانیت انسان به نفس اوست که امری است ماوراء ماده و همراه با حدوث بدن دنیوی حادث میشود. پس یک ذره از ذرات بدن نمیتواند شخصیت یک فرد باشد.
دو. دلایل قطعی ثابت کرده که پیدایش علوم تصدیقی، مانند پذیرش وجود خداوند و... تنها در صورت وجود تصورات محقق میشود که برای پیدایش این تصورات باید از حواس ظاهری و باطنی برخوردار باشیم. بنا بر این، بدون داشتن بدن مادی، به علوم حصولی، از جمله پذیرش خداوند نمیتوان دست یافت.
سه. حجت در صورتی بر انسان تمام میشود که از عقل و معرفت هر دو برخوردار باشد، اما سلب عقل از انسان در رجوع دوباره او به دنیا یا حداقل از زمان تولد تا بلوغ این حجت را بیاعتبار میسازد.اگر
[١].تفسير الكبير، ج١٥ ص٥١.