علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢٤ - رمزگشایی حدیثی علامه طباطبايی برای ورود به عالم ذر
البته اينکه عالم اظلّه در همين دنيا هم باشد، از کلمات صاحب کتاب العقائد الاسلامية فهميده نمیشود.
سه. چون دو عالمی که علامه تصور کرده، تقدم زمانی بر یکدیگر ندارند، پس عالم ملکوتِ هر کس در همین دنیا هم تصور دارد و هر کس یک عالم ملک و یک عالم ملکوت دارد و فاصلۀ آن به اندازۀ Gكُن فَيَكُونُF است. البته خود علامه تصریح به آن نکرده است که این دو عالم یکی است.
چهار. عالم اظلّه مربوط به قبل از خلقت آدم نبوده است، بلكه از عبارت علامه فهميده میشود عالم اظلّه اصلاً با خلقت آدم و حتی با عالمی كه انسان در آن زندگی میكند، فاصله ندارد.
بررسی و نقد ديدگاه علامه
آنچه از روایات فهمیده میشود، اینکه عالم اظلّه وجود دارد و روایات صحیح السند هم بر آن دلالت میکند؛ گرچه تنها روایتی که علامه به آن استناد کرده، ضعیفالسند است؛ به دلیل وجود عبدالله بن محمد الجعفی در سند[١] که آن را ضعيف دانستهاند.
مثلاً در روایت صحیحهای از امام باقر٧ آمده است:
... عند الاظلّة حین اخذ الله میثاق بنی آدم[٢] ... .
علاوه بر این دو روايت، در کتابهای حديثی شیعه مثل الکافی،من لا یحضره الفقیه،عللالشرایع صدوق و بصائر الدرجات[٣] روایاتی دال بر وجود عالم اظلّه یافت میشود که به بعضی اشاره خواهد شد.
در همین روایات از کنار هم قرار گرفتن عالم اظلّه و آیه میثاق، میتوان به یکی بودن عالم ذر و عالم اظلّه پی برد. از امام باقر٧ نقل شده که فرمود:
ان الله تبارک و تعالی اخذ میثاق شیعتنا بالولایة لنا، و هم ذر یوم اخذ المیثاق علی الذر بالاقرار له بالربوبیة، و لمحمد بالنبوة و عرض علی محمد٦ امّته فی الظل، و هم اظلّه.[٤]
و هم ایشان در روایت دیگری میفرماید:
یا جابر! الم تسمع الله یقول فی کتابه: و اذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم الست بربکم؟ قالوا: بلی، و ان محمداً رسول الله و ان علیاً امیرالمؤمنین، فوالله لسماه الله تعالی امیرالمؤمنین فی الاظلّة حیث اخذ من ذریة آدم المیثاق.[٥]
[١]. العقائد الاسلامية، ج١، ص٦٤.
[٢]. روی عن جابر بن یزید الجعفی و هو ضعیف (معجم رجال الحدیث، ج١١ ص٣٣٦، شماره ٧١٥٠). البته در الكافي ج١، ص٤٣٦، ح٢ به جای الجعفی، الجعفری آمده است که تصحیف در نسخه است.
[٣]. تفسیر القمی، ج٢، ص٣٩١؛ اصول الكافي، ج١، ص٤٣٧؛ المحاسن، ج١، ص٢٢٨.
[٤]. ر.ك: من لا یحضره الفقیه، ج٤، ص٣٥٢؛ الكافي، ج٨، ص٥؛ علل الشرائع، ص٨٤ و ٨٠٥؛ الخصال، ص١٦٩، ح٢٢٢؛
بصائر الدرجات، ص٧٣؛ تفسیر العیاشی، ج٢، ص١٢٦، ح٣٥.
[٥]. الكافي، ج١، ص٤٣٧.