علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٧٤ - اخلاق و جنسيت در حديث «خصال النساء»
٣-٥. مقايسه حديث با آموزههاي قرآني
در قرآن کريم، به صراحت، بر يگانگي گوهر انساني زن و مرد تأکید شده است و در هيچ بحث اخلاقي تفاوتي بين زن و مرد نهاده نشده و مؤمنان در کنار مؤمنات ياد شدهاند. در اين کتاب، صفات اخلاقي مانند صدق، صبر، خشوع، ايمان، تواضع، پاکدامني، و خدا پرستي و به ياد او بودن، به يکسان براي زنان و مردان ذکر شده است.[١] توصيههاي اخلاقي نيز بي ترديد، هر دو جنس را در بر ميگيرد. در آيات قرآن نميتوان ارزشي اخلاقي مردانه يا زنانه يافت، بلکه از نظر اين کتاب همه انسانها، فارغ از جنسيت خود، به پرورش فضایل اخلاقي قرآني دعوت شدهاند که در آنها نيز جنسيت نقشي ندارد. حدود دويست آيه قرآن، به نحوي، ناظر به زن و مرد است و در آنها شاهد يگانگي خطاب و دعوت هستيم. همچنين قرآن کريم از زناني مانند حضرت مريم نام ميبرد که الگوي «مؤمنان» هستند، نه فقط زنان.[٢] در آيات متعددي نيز از بخل به شدت نهي و بخشندگي و ايثار ستوده شده و رستگاري در گرو رهايي از بخل و شحّ معرفي شده است.[٣] اين حکم، عام است و زن و مرد نميشناسد. البته در برخي از آيات به تفاوتهاي حقوقي زن و مرد در مسأله ارث و شهادت اشاره شده، که ربطي به ارزش اخلاقي مرد يا زن ندارد.
بنابراین، هنگامي که اين حديث را بر قرآن عرضه ميکنيم و ارزشهاي بيان شده در آن را با ارزشهاي قرآني ميسنجيم، ناگزيريم که يکي را به سود ديگري کنار نهيم. از آن جا که مأمور به عرضه داشتن حديث بر قرآن هستيم، نه بر عکس، و مضمون آيات قرآن نيز صريحاً مخالف اين حديث است، به حکم خود قرآن و روايات امامان، آن را بايد کنار نهاد.[٤]
٦. باوري کهن در قالب حديث
اين حديث، در واقع، بيانگر نگرش مسلط مردان به زنان در طول تاريخ بوده است که رد پاي آن را پيش از اسلام ميتوان يافت؛ نگرشي که زنان را موجوداتي شرور و ماهيتاً متفاوت از مردان ميدانست. در يونان باستان، صفات و فضایل عالي به مردان نسبت داده ميشد؛ حال آن كه صفات نازل از آن زنان بود[٥] و دموکريت معتقد بود که حکومت زن بر مرد نهايت بدبختي است.[٦]
در ايران نيز وجود زن شري ناگزير قلمداد ميگشت و بر جدايي خصال اخلاقي زنانه و مردانه تأکید ميشد.[٧] همچنين حوا عامل گمراهي آدم و به محنت افتادن او معرفي ميشد.[٨]در اين فرهنگ بود که ميگفتند مرد بايد رود باشد و زن بند،[٩] يعني با بخل، دارايي شوهر خود را حفظ کند.
[١]. نهج السعادة في مستدرک نهج البلاغه،ج١٠، ص٢٨٧. البته محمودي منبع اين حديث را فراموش کرده و آن را نياورده است.
[٢]. نهج البلاغه نبراس السياسة و منهل التربية، ص٢٢٠.
[٣]. همان، ص٢٢١.
[٤]. سوره احزاب، آيه ٣٥.
[٥]. براي توضيح بيشتر در اين باره، ر.ک: حقوق زن، ص١٠٩-١١٢.
[٦]. سوره حشر، آيه ٩.
[٧]. تصحيح الإعتقاد،در مصنفات شيخ مفيد، ج٥، ص١٤٩.
[٨]. Ancient Greek philosophy, P. ١٢.
[٩]. Ibid, P. ١٤.