علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢٤٧ - جلوههایی از آیین سخنوری در دُستور سخن
میبینیم که عالم معتزلی هم نامی برای این فن بدیع نمیآورد، و آن ائتلاف الفاظ در عین اختلاف است، که به ضدیت نوی و فرسودگی اشاره دارد که در عین اختلاف با هم یکجا جمع آمدهاند.
٤. التفات (صرف خطاب)
التفات در حقیقت، انتقال و رویکرد گوینده از اسلوبی به اسلوب دیگر است، و فایده آن این است که سخن او بیشتر به دلها مینشیند، و برای شور و حال شنونده بهتر است و انگیزه استماع او میگردد.[١] لذا گاه در آن گفتهاند این است که متکلم مطلبی را آغاز کند، پس به دلیلی پیش از پایان مطلب باز گردد و به توضیحی یا رفع شکی در مخاطب یا ... بپردازد.[٢] گاه، نیز چنان كه ابن المعتز در تعریف التفات میآورد[٣]، همان مقصود است که شارح معتزلی به درستی آن را صرف خطاب نام کرد، و آن انصراف متکلم از سخن درباره غایب به سخن درباره مخاطب یا گونههای دیگر این انصراف است؛ اما نمونه صرف خطاب در نهج البلاغه: شارح در شرح این فراز از خطبه امام: «مَا هِيَ إِلَّا الْكُوفَةُأَقْبِضُهَا وَ أَبْسُطُهَا، إِنْ لَمْ يَكُنْ إِلَّا أَنْتِ تَهُبُّ أَعَاصِيرُكِ فَقَبَّحَكِ اللَّه»[٤] میگوید:
قال على طريق صرف الخطاب: «فإن لم تكوني إلا أنت»، خرج من الغيبة إلى خطاب الحاضر، كقوله تعالى: Gالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ* الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ* مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ* إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُF، يقول: إن لم يكن لي من الدنيا ملك، إلا ملك الكوفة ذات الفتن، و الآراء المختلفة فأبعدها الله.[٥]
٥. لزوم ما لا یلزم
لزوم ما لا یلزم ـ که در دو بیت شعر یا بیشتر، و دو فاصله نثر یا بیشتر از آن اجرا میشود ـ آن است که حرف پیش از حرف رویّ در شعر یا پیش از آخرین حرف فاصله در نثر، در هر دو مساوی باشد؛ به گونهای که قواعد علم قافیه آن را نمیطلبد.[٦] از نامهای دیگر آن «التزام» و «اعنات» است؛ از آن جمله است سخن خدای متعال: Gفَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ * وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْF.[٧] راء در این دو آیه شریفه به منزله رویّ است و آمدن هاء لازم نبوده است، و آوردن آن از باب لزوم ما لا یلزم است.
سخندان این باب از بدیع را در کلامش به کار میبرد تا تأثیر موسیقیایی کلامش افزون گردد،
و بر مهارت زبانیاش دلالت کند.[٨] از جمله کسانی که بسیار در این امر مهارت داشت، ابوالعلاء
[١]. نهج البلاغه، خ٩٥.
[٢]. شرح نهج البلاغه، ج٧، خ٩٥، ص٥٢.
[٣]. «الغدایا» را در کنار «العشایا» جهت ازدواج آورند؛ حال آنکه در اصل «الغدوات» جمع «غدوة» است؛ و حضرت پیامبر٦ در مجاورت «مأجورات»، به خاطر رعایت همین اصل بلاغی، فرمود: «مأزورات»، و حال آنکه اصل آن «موزورات» با واو است؛ چون از «الوِزْر» گرفته شده است.
[٤]. نهج البلاغه، خ٣.
[٥]. همان، خ٣؛ شرح نهج البلاغه، ج١، خ٣، ص١٧٠.
[٦]. شرح نهج البلاغه، ج١٦، نامه٣١، ص٤٢.
[٧]. موسوعة علوم اللغة العربیة، ج١، ص٤٥.
[٨]. نهج البلاغه، خ٢١٦.