علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢٩٩ - روش شناسي فقه الحديثي شيخ بهاي
(= ١٤٨ ق) کم و بيش تنها سيزده سال داشته و چگونه ممکن است امام به کودکي سيزده ساله بگويد: «ما أقبح بالرجل أن يأتي عليه ستّون سنة أو سبعون سنة فما يقيم صلاة واحدة بحدودها تامّة»؟ ٣. حماد راوي کتاب حريز در باب صلاة است و امروز آنچه ما در اين باره در دست داريم، از طريق حماد از حريز از زراره از امام باقر٧ است که حق مطلب را به جا آورده است. در اين صورت شايسته نيست امام به کسي که ميگويد من کتاب حريز را در نماز از حفظ دارم، بگويد: «لا عليک، قم فصلّ». از سوي ديگر، مدعي چنين مطلبي بايد به بهترين وجه با رعايت تمام آداب، نماز را به جا ميآورد؛ در حالي که مطابق اين حديث، گويا حماد نمازي ناقص انجام داده و امام او را سرزنش کرده است.[١]
روش بهبودي در بررسي احاديث
اهل سنت قواعد علم الحديث را از بدو تأسيس اين علم در کتابهاي حديثي اعمال کردهاند،[٢] ولي در جوامع شيعي چنين کاري جز به طور پراکنده،[٣] پيش از بهبودي، انجام نشده است. شهيد ثاني ـ که در تأليف کتاب الدرایة پيشقدم شده ـ هر جا که انواع حديث را برميشمارد، با استخدام اصول اهل سنت، براي تقريب به ذهن، احياناً يک يا دو مثال از احاديث تحقيق شده آنان را درج ميکند، ولي متأسفانه از حديث شيعه نمونهاي ارائه نميکند. کسان ديگر از جمله صاحب المعالم،[٤] ميرداماد يا مجلسي نيز ـ که به راه شهيد ثاني رفتهاند ـ درصدد برنيامدند که کار را درباره جوامع حديثي شيعه انجام دهند. ظاهراً بهبودي، براي نخستين بار، به منظور استخراج صحاح شيعه، به وارسي و اعمال قواعد پرداخته و حاصل آن را براي تمرين طالبان علمالحديث در کتاب عللالحديث فراهم آورده است.
به اين ترتيب، براي شناخت روش بهبودي در نقد روايات، لازم است کتاب علل الحديث را، مطالعه کنيم. وي در اين اثر تلاش کرده است تا چهرههاي متفاوت حديث معلل[٥] و احاديث ضعيف را به طور فنّي و عملي، با شواهدي از روايات شيعه تبيين کند. به نظر ميرسد از اين رهگذر معيارهاي وي در عدم گزينش بعضي اخبار از کتب اربعه و تصحيح سند و متن روايتها، در صحاح کتب أربعه قابل شناسايي و فهم باشد.
الف. توجه به عيب غير آشکار در سند و متن روايت
حديث معلل به حديثي گفته ميشود که وجه يا وجوه علّت و بيماري[٦] راجح و مظنون باشد. اگر قطع به بيماري و علت حاصل شود، حديث را به همان نام ويژه علت، مثلاً مرسل، مقطوع، مخلّط، محرّف و
[١]. منظور دوراني است که نزاع بين اشاعره و معتزله در گرفت و بسياري از مسلمانان يک ديگر را تکفير ميکردند و نيز مسأله خلق قرآن مطرح شد و همگان پس از تفتيش عقايد، دچار رنجهاي فراوان شدند. از جمله احمدبنحنبل که در زندان بسيار مورد آزار قرار گرفت. اين دوران در تاريخ اسلامي به دوران «محنت» نامبردار است. (ر.ک: بحار الانوار، کتاب الفتن و المحن)؛
[٢]. براي روشنتر شدن بحث به طور مستند ر.ک: معرفة الحديث، ص٧٣ـ ٨٠. در گفتوگويي شفاهي بهبودي اظهار کرد که اين نتايج را بيشتر علاوه بر منقولات سيد مرتضي در الامالي، بيشتر با تدبر در روايتهايي به دست آورده که نشان ميدهد جعل بعضي احاديث از فتنه زنادقه نشأت گرفته است؛ او به اخباري درباره فتنه غلات و زنادقه در جلد ٢٥ بحارالانوار اشاره کرد که بر اساس آن، معلوم ميشود بسياري از فرقههاي ديگر که در بين مسلمانان به وجود آمدند، از ريشه فردي چون مسيلمه کذاب بودند (ر.ک: بحارالانوار، ج٢٥، ص٢٦٣). وي به روايتهايي اشاره کرد که ريشه غلات و زنادقه را از يهود، نصارا و مجوس معرفي ميکند (همان، ص٢٦٥). با مروري بر اين روايات روشن ميشود که روشنفکران مملکتهايي که مغلوب سپاه مسلمانان شدند، اين جريان را به راه انداختند. بهبودي با ريشهیابي دقيق عملکردهاي راويان دروغ پرداز در روايات اين بخش و مطالعه پيدايش نام زندقه در کتب تاريخي، مطالب فوق را نتيجه گرفته است. علاوه بر آن، براي روشن شدن وضعيت آنان به رجال الکشي ارجاع ميدهد تا معلوم شود اصل اين دو گروه، مثلاً از اعضاي کاتوليک ريشه ميگيرد. بهبودي ميگويد چرا يک نفر کاتوليک بايد در لباس مسلمانان، بين آنان به القاي شبهه بپردازد؟ (ر.ک: اختيار معرفة الرجال، ص٢٦٢ـ ٢٦٥). او همچنين به رواياتي در عيون اخبار الرضا ارجاع ميدهد که براساس آن معلوم ميشود، هزينههاي هنگفتي براي تحقق اهداف اين خرابکاريها صرف ميشد. به عقيده وي، اين خرجها از اموال خارجي تأمين شده است. ناگفته نماند پژوهش در اينباره میتواند خود موضوعی مجزا برای تحقيق جديدی باشد.
[٣]. براي مشاهده نمونهها، جهت اثبات اين ادّعا ر.ک: بحارالانوار، ج١٠، ص١٦٣؛ نيز امالي، ج١، ص١٣٤؛ معرفة الحديث، ص٦٧.
[٤]. امالي، ج١، ص٨٨ ـ ١٠٩.
[٥]. معرفة الحديث، ص١٤، به نقل از: تاريخ طبري، ج٨، ص٤٨؛ الکامل، ج٤، ص٧؛ ميزان الاعتدال، ج٢، ص٦٤٤؛ لسان الميزان، ج٤، ص٥١. البته در اين زمينه مخالفتهايي با نظر بهبودي بوده که به همراه پاسخ آن در «آخرين کلام در عرصه روايت و درايت حديث»، کيهان فرهنگي، ٣٣ش، به چاپ رسيده است.
[٦]. الکافي، ج٤، ص٧٨؛ من لايحضره الفقيه، ج٢، ص١٧٠.