علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٣٢٦ - ديدگاههاي استاد محمد باقر بهبودي در گزينش احاديث صحيح
البته عبدالجليل تنها به ارائه اين پيشنهاد ارزنده و در نوع خود كمنظير، بسنده ميكند و اقدامي عملي در این زمینه انجام نميدهد. شايد در پي اين نوع فراخواندنها بود كه گيب، ضمن بحث از ادب عربي در عصر آل بويه،[١] مدوِن اصلی نهج البلاغه را معین نکرده و آن را به شریف رضی و یا شریف مرتضی نسبت ميدهد؛[٢] گر چه او در باب استناد حقيقي و درستِ خطبهها به حضرت و سجع زيبا و غير متكلف نهجالبلاغه ـ كه وي آن را «شاهراه بلاغت» مينامد ـ ترديدي روا نميدارد[٣] و از شهرت فراوان آن در ميان شيعيان و اهل سنت ياد ميكند.[٤] پس از ويرايش دوم كتاب گيب (١٩٦٣م)، آهسته آهسته روند داوريها درباره نهجالبلاغه رو به بهبود گذارد؛ براي مثال مختارجبلی، نویسنده مسلمان مقاله «نهجالبلاغه» در دايرة المعارف اسلام ليدن (ویرایش دوم) ـ كه نماينده رهيافت توصيفي اسلام شناسي در غرب است ـ[٥] نخستين بحث از اصالت نهجالبلاغه را متعلق به ابن خلكان دانسته است، كه ذهبي و ديگران بعدها آن را تكرار كردهاند.[٦] وي با ردّ نظر محققانی چون دوسلان و استناد به آثار مشاهير خاورشناسان و نسخ خطي متعدد، اذعان ميدارد تمامي نسخ نهجالبلاغه از آنِ علي٧ بوده و گردآورنده آن شريف رضي است.[٧]
جبلي عليرغم به كاربردن كلمه«منسوب» براي نهجالبلاغه علي٧، با استعمال واژه« به طور سنتي» نشان ميدهد كه روش خاورشناسان قرون ١٨و١٩م، مخدوش است.[٨]
او در ميان استناد به پژوهشهای خاورشناسان، به تحقیقات لور اوكسيا واگليري،[٩] خاورشناس شهير ايتاليايي، توجه فراواني دارد. جبلي به طور خاص، تحت تأثير اين سخن واگليري است كه بخش فراواني از نهجالبلاغه، بويژه بخشهاي تاريخي آن، به راستي از آنِ علي٧ است؛ اما اثبات اصالت ما بقي آن با دشواريهايي روبهروست.[١٠] در واقع، واگليري در مقاله مشهور خود درباره نهجالبلاغه و گردآورنده آن شريف رضي، ضمن بحث از انتساب تدوين كتاب به رضي، عمده مطالب آن را هم از آن علي٧ ميداند؛[١١] چنان كه در برابر ترديدهاي ابن خلّكان و مقّلدان وی[١٢] در تأييد اصالت بخش عمدهاي از مجموعه، به منابع هم عصر ابن خلکان و پیشتر از او و نیز به منابع محکم شيعه و سنّي استناد ميكند.[١٣] او همچنين در پاسخ به پرسشهاي خاورشناسان، از استدلالهاي محققاني چون ايوانف[١٤] بهره میجوید.[١٥]
كليفورد ادموند باسورث،[١٦] خاورشناس كثيرالتأليف انگليسي، در مقاله «نهجالبلاغه» در دايرة المعارف ادبيات عربي[١٧] (١٩٩٨)، فهرستوار به دستاوردهاي پژوهشهای خاورشناسي درباره نهجالبلاغه این چنین اشاره ميكند:
[١]. Shorter Enc of Islam.
[٢].» Nahj al – Balagha«.
[٣]. Gok- Medrese.
[٤] -» Nahj al – Balagha«.
[٥]. Ibid ؛ نیز قس: تاریخ الأدب العربی، الجزء الأول ص١٨٣.
[٦]. Etude Sur le Nahj al- Balagha, V. J. Sultan, Paris, ١٩٧٠.
[٧]. Historie de la litterature Arabe,Vol. ٣, PP.٧٢٠-٧٢١.
[٨]. Ibid, PP.٧٢٢,٧٣٠, Note١.
[٩]. Ibid, PP.٧٢٨,٧٣٠.
[١٠]. Ibid, P.٧٢٢.
[١١]. تاریخ ادبیات عرب، ص٩٥ـ٩٦.
[١٢]. همان، ص٥٩.
[١٣]. همان.
[١٤]. همان، ص٩٦.
[١٥]. همان.
[١٦]. همان.
[١٧]. Arbic literature,an Introduction, P.٤,FF.