علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢٢٦ - نقد و بررسی روایات هاروت و ماروت
خواهشهای نفس خبیث و پست خود روی آورده و خود را از لذتهای حقیقی و مراتب عالی
باز داشته و در نتیجه، به اسفل سافلین سقوط میکند. در برابر، شخصی ناقص، جاهل و غرق
در گناهان، گاه با آن شخص عالم به قصد فساد و فحشا همراه میشود و توفیق الهی قرین
او میگردد و از آن علم بهره گرفته و از پلشتی های عالم غرور و زشتیهای دنیای دروغ فاصله میگیرد و به برکت آنچه فراگرفته، از پستی جهالت و خسارت به اوج عزت و عرفان بار
مییابد. بدین ترتیب، متعلم به اوج قله کمال راه مییابد، اما معلم در پستترین مرحله شقاوت سقوط میکند.[١]
آنگاه شیخ بهایی چنین افزوده است:
در برخی از تفاسیر دیدم که میگوید مقصود از دو فرشته هاروت و ماروت روح و قلب است که از عالم روحانی برای اقامه حق به عالم جسمانی هبوط داده شدند، اما به زیور حیات دنیوی فریفته شده و در شبکه شهوت در افتاده و از شراب غفلت آشامیده و با باقیمانده دنیا زنا کرده و بت هوا را پرستیده و با محروم ساختن خود از نعمت جاویدان، نفس خود را به قتل رساندهاند. و بدین جهت، مستحق عذاب سخت و نقمت مستمر شدند.[٢]
فیضکاشانی نیز حل این روایات را از باب رمز دانسته است و مقصود از هاروت و ماروت را عقل و روح دانسته که از عالم روحانی هبوط داده شده و در اثر لغزشهای مختلف، مقامات خود را از دست داده، دچار عذاب دنیوی تا روز قیامت شدهاند.[٣]
ایشان میگوید:
هذا ما خطر ببالی فی حلّ هذا الرمز.[٤]
معلوم نیست آیا ایشان به گفتار شیخبهایی ـ که نقل کردیم ـ دست یافته بود یا نه.
از سویی دیگر، دانستنی است که راه حل دوم فیض کاشانی همان است که شیخ بهایی به نقل از
پدر خود ارائه کرده است.[٥] بنابراین، فیضکاشانی بسان شیخبهایی، چه از راه تأویل هاروت و ماروت به عقل و روح یا عالم وارسته و فرود آنان به دنیا و سقوط معنوی در اثر لغزش و گناه، در صدد حل این روایات برآمدهاند.
در میان تفاسیر عامه، بر اساس تتبع نگارنده، سید محمود آلوسی به گونهای دیگر همین تأویلها را ذکر کرده است. آلوسی معتقد است اگر کسی بخواهد روایات هاروت و ماروت را صحیح دانسته و بر حسب ظاهر آنها داوری کند، کار او باعث خنده مردگان، گریه زندگان و مایه ذلت پرچم اسلام و سربلندی کافران خواهد شد.
[١]. جواهر الکلام، ج٢٢، ص٨٧؛ بحارالانوار، ج٦٥،ص٣١٠.
[٢]. تفسیر ابن کثیر، ج١، ص١٤٢.
[٣]. عیون اخبار الرضا ٧، ج٢، ص٢٤٥.
[٤]. جواهر الکلام، ج٢٢، ص٨٧.
[٥]. تفسیر القرطبی، ج٢، ص٥١.