علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢٥٥ - جلوههایی از آیین سخنوری در دُستور سخن
که در حقیقت، به معنای «القارعة العاجلة و الأقدار الجامعة» است، اما به صورت ترکیب اضافی آمده است. امروز نیز معمول است که صفت و موصوف به صورت اضافه صفت به موصوف میآید؛ مثل «مختلف العصور»، به معنای «العصور المختلفة».
١٤. نهادن ضد در جایگاه ضد
از دیگر مصادیق تصرف خطیب در لفظ به تعبیر شارح نهج البلاغه، ضد را در جایگاه ضد آوردن است. و آن طور که از تطبیق کلام شارح بر کلام امام دست میدهد، برابر نهادن دو ضد در کلام، مثل اینکه دو ضد مسند و مسند الیه قرار داده شود، و گویی این نوع صناعت بدیعی نزد شارح خاص باشد، و او از دیگران در این امر پیشی گرفته باشد، ما در کتب علوم بیان نیافتیم. امام میفرمایند: «هَلْ زَوَّدَتْهُمْ إِلا السَّغَبَ، ... أوْ نَوَّرَتْ لَهُمْ إِلا الظُّلْمَة...» شارح در شرح آن میگوید:
معنى قوله: أو نورت لهم إلا الظلمة أي بالظلمة، و هذا كقوله هل زودتهم إلا السغب، و هو من باب إقامة الضد مقام الضد، أي لم تسمح لهم بالنور بل بالظلمة.[١]
میبینیم مسند در عبارت امام تزوید است و فراهم آوردن و تأمین کردن و از سوی دیگر مسند الیه سغب است و گرسنگی، و این دو ضدند. همچنین تنویر و روشن کردن را با ظلمت و تاریکی که ضد اوست همبر ساخته است؛ حال آنکه در ظاهر باید مسند و مسند الیه هماهنگ باشند تا اسناد صحیح باشد، اما این اقامه ضد در مقام ضد، مبالغه وضع بد موصوف کلام امام را جلوهگر میسازد. و چه زیباست دریافت این زیبایی سخن افصح الناس بعد الخالق و نبیّه!
١٥. اطلاق صیغه جمع بر مثنی
ابن ابی الحدید در بیان این کلام: «قمصت بأرجلها، و قنصت بأحبلها.» ضمن اینکه مرجع «ها» را «دابّه» معرفی میکند، از دلایل جمع آوردن «ارجل و احبل» را در حالی که شایسته افراد بودند، سخنی انطباق با شیوه سخنوری عرب میخواند، و میگوید:
جمع فقال بأرجلها و إنما للدابة رجلان، إما لأن المثنى قد يطلق عليه صيغة الجمع، كما في قولهم امرأة ذات أوراك و مآكم و هما وركان، و إما لأنه أجرى اليدين و الرجلين مجرى واحد، فسماها كلها أرجلا ... .[٢]
و دلیل دیگر را، یکی حساب کردن دست و پا و همه را با هم «ارجل» (پاها) نامیدن،
گفته است.
[١]. بل أحدهما هو الآخر.
[٢]. شرح نهج البلاغه، ج١٠، خ١٧٧، ص٢٨.