علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٣٦١ - علی بن محمد نوفلی و کتاب الاخبار
در هفت مورد ديگر ـ كه واژة «يَمّ» در قرآن كريم آمده ـ ابوليث، بدون اشاره به معرّب بودن واژه، صرفاً به معناي آن اشاره نموده است.[١]
نمونه ديگر، در تفسير آيه Gإِنَّهُ ظَنَّ أَن لَن يَحُورَF[٢] است كه كلمة «يحور» را واژهاي حبشي دانسته و در اين باره به سخن عكرمه، از تابعان مفسّر، كه از ابن عباس تفسيري روايـت نـموده،[٣] استنـاد جسته است.[٤]
آخرين نمونه درباره واژه «سِجّيل»[٥] است كه درباره اصل فارسي و غير عربي آن از مجاهد چنين نقل كرده است: «سجيّل بالفارسيه: سنج و جل (سنگ و گِل)»و مضمون مشابهي را از ابن عباس نيز روايت كرده[٦] و خود نيز دربارة «سجيل» نوشته است:
قال بالفارسيه سنگ و گِل، يعني حجاره و طين.[٧]
استشهاد به شواهد شعري
سمرقندي در تفسير خود، براي توضيح و تبيين و تفسير واژهها، تأييد و تثبيت پارهاي اقوال، تقرير و تحكيم بعضي قراءات و تقويت برخي وجوه نحوي، شواهدي از شعر عرب را اندك شمار، لكن با ظرافت و زيبايي به استخدام در آورده است.[٨] از موارد بالا به دو نمونه ميپردازيم:
١. ابن عباس و برخي ديگر از صاحب نظران معتقدند كه «حروف مقطعة فواتح سورهها، معنادار و نماينده يك عبارت هستند».[٩] سمرقندي ذيل GالمF[١٠] نظر آنان كه «الم» را به معناي «انا الله اعلم» دانستهاند، تأييد ميكند و به اين امر توجه ميدهد كه عربها گاه حرفي را در جاي كلمهاي به كار ميبرند و در اثبات آن، به بيت منسوب به وليد بن عقبه (قلت لها قفي لنا قالت قاف...) استناد ميجويد كه در آن حرفي در جاي عبارتي آمده، يعني «قاف» به معناي «قد وقفتُ» و به جاي آن استعمال شده است.[١١]
٢. ذيل آيه Gيَاجِبَالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَالطَّيْرَF؛ اي كوهها، و اي پرندگان، با او همصدا شويد! به بيان وجه نحوي آيه ميپردازد و مينويسد كه هر گاه در پي حرف ندا دو اسم در آيد، اسم اوّل بدون الف و لام و
[١]. التفسير و المفسرون، ج١، ص٢٢٦؛ تفسير السمرقندي، ج١، ص٧٦.
[٢]. تفسير السمرقندي، ج١، ص٧٧ ـ٧٦.
[٣]. همان.
[٤]. همان، ص١٠٧ ـ ١٠٨.
[٥]. همان، ج٢، ص٥٠٥، ٥١٠، ٥١٩، ٥٢٥، ٥٢٩، ٥٣٤؛ ج٣، ص٤٦٦ ـ ٤٦٧.
[٦]. سورۀ يوسف، آيۀ ٢.
[٧]. قرآن در اسلام، ص٦٩.
[٨]. تفسير و مفسران، ج٢، ص٣٠٨، ٣٢٣، ٣٢٥، ٣٢٩ ـ ٣٣١.
[٩]. تفسير السمرقندي، ج١، ص٧٣ ـ ٧١.
[١٠]. معجم المطبوعات العربية و المعرّّبة، ج١، ص٢١١؛ الأعلام، ج٤، ص١٣٧؛ معجم المؤلفين، ج٦، ص١٥٠.
[١١]. تفسير السمرقندي، ج١، ص٣٥٨.