علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٣٥٩ - علی بن محمد نوفلی و کتاب الاخبار
و اسرائيليات، نوعي خطر كردن است و از لغزشگاههاي سمرقندي در تفسير به شمار ميرود كه
پيش از اين به آن اشاره شد. نمونهاي از اين شيوه را ذيل آيه ٣٠ سوره بقره: Gوَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةًF ميتوان ملاحظه كرد كه ابوليث در تفسير و تبيين آيه به شكل گستردهاي
از «روايات و سخنان متقدّمان» استفاده نموده است[١] كه هيچ يك از آن سخنان از پيامبر نيست
و حداكثر سخناني از صحابه، تابعان و ديگران است. در تفسير سمرقندي، روايات و اقوال، اغلب مسنَد نيستند و معمولاً به شكل مرسَل نقل ميشوند. ابوليث بنابر شيوه معمول در تفسيرش، دربارة اقوال
و اخباري كه ميآورد به بررسي، سنجش، نقد و ردّ و قبول نميپردازد و صرفاً به نقل، توجه و
اكتفا مينمايد.[٢]
مباحث لغوي در تفسير بحرالعلوم
آشنايي با زبان عربي از مهمترين مقدمات تفسير است و مفسّر قرآن بايد زبان شناس باشد و ساختار و معناي واژگان را خوب بداند و به عبارت ديگر، «فقه اللغه» را نيك بشناسد. علت اين امر، يكي آن است كه قرآن به زبان عربي است: «Gإِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيّاًF؛ ما آن را قرآني عربي نازل كرديم»[٣] و ديگر آن كه زبان عربي، مانند زبانهاي ديگر، از نظر ساختار و معنا، ظرايف و زوايايي دارد كه با استناد به منابع كهن لغت بايد دريافته شود. در ميان طبقات مفسران طبقه ششم، مفسراني هستند كه پس از پيدايش علوم مختلف و نضيح آنها در اسلام بوجود آمدند و متخصصان هر علم از راه فن مخصوص خود به تفسير پرداختند، نحوي از راه نحو مانند زجاج و واحدي و ابيحيان كه از راه اعراب و بياني از راه بلاغت و فصاحت آيات بحث نمودهاند.[٤]
منهج لغوي در تفسير در اواخر قرن دوم و اوايل قرن سوم شكل گرفت، زيرا در اين زمان علم نحو و ساختار شناسي واژگان (صرف) نضج يافته بود و علم تفسير كه به عنوان دانشي بشري در هر زمان از معارف و علوم روزگار خود تأثير ميپذيرد و فربهتر ميگردد، از تحولات علوم زباني و ادبي عربي متأثر ميشد و رنگ و بوي آن را پيدا ميكرد؛ به گونهاي كه برخي مفسران، قرآن را فقط از اين زوايه تفسير ميكردند و تفاسيرشان با غلبه يافتن جنبه زباني، منحصراً تفسيري لغوي و نحوي بود. ابوعبيده معمر بن مثني مؤلف مجاز القرآن و دانشمنداني چون زجّاج و فرّاء از آن شمارند.[٥]
تفاسير دورههاي بعد، از مباحث لغوي خالي نيست و هر مفسّري در حدّ ضرورت يا نيازي كه احساس ميكرده، به اينگونه مباحث پرداخته است، لكن هم پاية مفسران متقدّم، هّم خود را به اين امر مصروف نداشتهاند.
[١]. همان.
[٢]. سورۀ نحل، آيۀ ٨٩.
[٣]. التفسير و المفسرون، ج١، ص٤٤ ـ ٣٥.
[٤]. تفسير السمرقندي، ج١، ص٨٠ ـ ٧٨.
[٥]. سورۀ بقره، آيۀ ٩٠.