علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٣١ - انگاره تكرار نزول آيه
گاه یک واقعه، سبب نزول آيات متعدد دانسته شده است؛ به عنوان مثال، واحدي، آية ٨ سورة عنكبوت[١] و آية ١٤ سورة لقمان[٢] و آية ١٥ سورة احقاف[٣] را درباره سعد بن ابيوقاص دانسته و داستاني مشابه نقل كرده است.
بخاري برای آية ٩٧ سورة نساء[٤] و آية ١٠ سورة عنكبوت[٥] سبب نزول مشابه آورده است.[٦] سيوطي نيز آية ٨٥ سورة إسراء[٧] را درباره پيشنهاد يهود به قريش از پرسش درباره روح، از نبي اكرم٦ دانسته و ترمذي، حاكم نيشـابوري و قرطبــی، علاوه بر آن، همين سبب را براي نزول، آية ١٠٩ سورة كهف[٨] آوردهاند.[٩]
دقت در همة اين روايات، نشان ميدهد كه همگي از باب اجتهاد راويان در تطبيق حـوادث با آيات است. علامه طباطبایی نوشته است:
ممكن است گوناگوني روايات اسباب نزول ذيل يك آيه، به اين دليل باشد كه راويان، خود به تطبيق داستانهاي مختلف با آيات قرآني پرداختهاند.[١٠]
علامه طباطبايي روايات اسباب نزول را برداشت و استنباط راوي ميداند كه با مطالعه حوادث و وقايع تاريخي كوشيده تا آنها را با آياتي كه با آن پيشامدها همسو هستند، مرتبط سازد. و در جاي جاي تفسير خود، اين نكته را يادآور شده است:
آنچه به عنوان سبب نزول طرحشده، همه يا بيشتر آن (در واقع) استنباط راوي است؛ بدين معنا كه ايشان عمدتاً حوادث تاريخي را گزارش ميكنند و سپس آن را با آياتي كه قابل انطباق با آن حادثه است، همراه ميسازند و اسباب نزول آيه به حساب آوردهاند.[١١]
وي تعارض روايات را دلیل روشنی بر این مطلب دانسته است؛ به اين معنا كه در بسياري از آيات، ذيل هر آيه چندين سبب نزول متناقض نقل شده كه هرگز با هم جمع نميشوند، حتي گاهي از يك شخص، مانند ابن عباس، در يك آيه معين، چندين سبب نزول روايت شده است... :
چنین تناقضهایی دو علت بیش تر ندارد:یا به دلیل نظری و اجتهادی بودن متن است نه نقل حس از واقع که طبعاً ممکن است دو نظر متناقض از یک یا چند نفر را نشان دهد، و یا نتیجة دروغ پردازی و وضع احادیث گوناگون.[١٢]
[١]. فتح الباري، ج٨، ص٢٤٤ ـ ٢٦٨.
[٢]. همان.
[٣]. «وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْناً وَإِن جَاهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلاَ تُطِعْهُمَا...».
[٤]. « وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِي عَامَيْنِ... وَإِن جَاهَدَاكَ عَلَى أَن تُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلاَ تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِي الدُّنْيَا».
[٥]. «وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَاناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَوَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ...».
[٦]. « إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلاَئِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قَالُوا...».
[٧]. « وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ وَلَئِن جَاءَ نَصْرٌ...».
[٨]. صحيح، بخاري، كتاب التفسير، باب «إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ...»، ش٤٥٩٦؛ نيز ر.ک: اسباب النزول (واحدي)، ذيل آيات مذكور.
[٩]. «وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي...»
[١٠]. «قُل لَّوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَاداً لِكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَداً»
[١١]. لباب النقول، ص١٧٢؛ اسباب النزول (واحدي)، ص٢٤٦؛ سنن الترمذی، ش٣١٤١ و آن را حسن و صحیح دانسته است؛ المستدرک، ج٢، ص٥٣١؛ نيز ر.ک: جامع البیان، ج٢١، ص٨١؛ الجامع لاحکام القرآن، ج١١، ص٦٩.
[١٢]. المیزان، ج٦، ص١١٥.