علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢٥٤ - جلوههایی از آیین سخنوری در دُستور سخن
از جمله مواردی که کمی موضع شارح نسبت به فروق اللغه قرآن کریم و نهج البلاغه را میرساند، همین بحث است. بسیاری بر این عقیدهاند که مترادف در قرآن نیست که به عطف تکرار شود. اما عطف شیء بر خودش ـ که شارح به عنوان یکی از طرق خطابه نزد عرب میخواند و بر آن از قرآن شاهد میآورد که : «و مثله فی القرآن کثیر»؛ در حالی که مفسرانی چون زمخشری و ابوحیان اندلسی در این آیه متعرض فرق میان دو قسم آیه شدهاند.[١]
ابن ابی الحدید در اینجا «مراح» و «سائم» را یکی دانسته،[٢] عطف میان آن دو را عطف شیء بر خودش گرفته، نه عطف شیء بر ضد یا مخالف خود و این از ویژگیهای شرح ابن ابی الحدید در چنین موادی است که در سبک شناخت شرح وی بسیار قابل پیگیری است.
همچنین در این عبارت امام٧: «فإنه حبل الله المتين و سببه الأمين» شارح میگوید:
سببه الأمين مثل حبله المتين، و انما خالف بین اللفظین علی قاعدة الخطابة.[٣]
نمونه دیگر در این باب، بیان او در شرح قول امام٧: «و اجتنبوا کل أمر کسر فقرتهم و أوهن منتهم، من تضاغن القلوب و تشاحن الصدور»[٤] است. وی میگوید:
تضاغن القلوب و تشاحنها واحد.[٥]
از این دست است، قول او در بیان این کلام: «أنشأ الخلق إنشاءاً، و ابتدأه ابتداءاً».[٦] وی میگوید:
أما قوله٧: ... ، فکلمتان مترادفان علی طریقة الفصحاء والبلغاء.[٧]
و در پی آن آیه پیشگفته و نیز آیه: Gلِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجاًF را شاهد خود میآورد.[٨]
١٣. اضافه صفت به موصوف
اضافه صفت به موصوف به جای شکل ترکیب وصفی یکی دیگر از آیینها و موازین کاربرد الفاظ نزد خطیب است. در نهج البلاغه فراوان از این نمونه قابل مشاهده است. ابن ابی الحدید در شرح این فراز: «بعاجل قارعة وجوامع الأقدار»، میگوید:
من باب إضافة الصفة إلى الموصوف للتأكيد، كقوله تعالى: Gوَ إِنَّهُ لَحـَقُّ الْيَقِينِF[٩] و[١٠]
[١]. شایان ذکر است که این تضمین، تضمین نحوی نامیده میشود، و با تضمین بلاغی متفاوت است.
[٢]. مغنی اللبیب، ص٦٤٣.
[٣]. شرح نهج البلاغه، ج٦، خ ٨٢، ص١٩٠.
[٤]. همان، ج١٧، نامه٥٨، ص١٠٨.
[٥]. همان، نامه٦٠، ص١١٣.
[٦]. ر.ك: جواهر البلاغه، ص٣٣٢.
[٧]. شرح نهج البلاغه، ج١٧، نامه ٦٣، ص١٨٧.
[٨]. نهج البلاغه، ٢٣٢.
[٩]. سورۀ فاطر، آيۀ ٣٥.
[١٠]. الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج٣، ص٦٦٤؛ البحر المحیط فی التفسیر، ج٩، ص٣٤.