موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٠٨ - فصل سوم در بيان منزلت زهد نسبت به مقام سلوك انسانيت و كمال روحانيت
لحمى حيوانى بشرى، انسان لاهوتى الهى ربّانى روحانى شود، و افق كثرت به افق وحدت متصل شود، و آخر و اوّل پيوند به هم شود، و اين كمال حقيقت معرفت است كه در حديث شريف قدسى اشاره به آن فرمايد: «كُنْتُ كَنْزَاً مَخْفِيّاً فَأحْبَبْتُ أنْ اعْرَفَ، فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَيْ اعْرَفَ» [١] و در حديث شريف فرمايد: «أوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ» [٢].
و تمام اعمال قلبيه و قالبيه و افعال روحيه و جسديه براى حصول اين مقصد مقدّس است، و به غايت بسط معارف الهيه است، و چون اين مقصد ذاتى استقلالى حاصل نشود مگر به دو امر: يكى «اقبال» به سوى خداى تعالى، و ديگر «ادبار» از غير حق تعالى و اعراض از ماسوى؛ از اين جهت، كليه دعوتهاى الهيه يا دعوت بر اقبال به سوى حق تعالى است، يا دعوت [به] اعراض از غير اوست.
و كليه اعمال قلبيه و قالبيه و ظاهره و باطنه، يا نفس اقبال بر خدا و يا اعانت به آن كند، و يا اعراض از ماسوى اللَّه است يا معين آن است.
و شايد در اين حديث شريف كه اشتغال به شرح آن داريم و در احاديث ديگر كه فرمايد: «به عقل گفتيم اقبال كن! اقبال كرد، و گفتيم ادبار كن! ادبار كرد» [٣]، منحصرنمودن امر الهى را به «اقبال» و «ادبار» اشاره به همين معنا باشد كه تمام اوامر و نواهى به اين دو مطلب رجوع كند.
[١] «من گنجى پنهان بودم، پس دوست داشتم تا شناخته شوم، پس آفريدم خَلق را تاشناخته شوم». (مشارق أنوار اليقين، ص ١٣٩؛ مفاتيح الغيب، صدر المتألّهين، ص ٢٩٣؛ كلمات مكنونه، ص ٣٣)
[٢] «اوّل دين، معرفت و شناخت خداوند است». (نهج البلاغة، ص ٣٩، خطبه ١)
[٣] الكافي، ج ١، ص ١٠، «كتاب العقل و الجهل»، حديث ١، و ص ٢٦، حديث ٢٦.