موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩٢ - فصل دوم در توضيح و تتميم اين مطلب است
برهان يا به امور شبيه به برهان، اركان توكّلمان تمام است، ولى حقيقت توكّل در ما حاصل نيست.
همه مىدانيم كه در مملكتِ حقتعالى كسى تصرّفى بىاجازه قيّومى و اشاره اشراقى آن ذات مقدس نكند و اراده كسى بر اراده قويمه ذات مقدس، قاهر نشود؛ مع ذلك، ما از اهل دنيا و ارباب ثروت و مكنت، طلب حاجات كنيم و از حقتعالى غفلت نماييم.
توكّل ما بر اوضاع طبيعت و امور طبيعيه صدها مقابل بالاتر است از توكّل به حق؛ اين نيست، مگر آنكه حقيقت توحيد افعال در قلب ما حاصل نشده، و حكيم فلسفى «لا مُؤَثِّرَ فِي الْوُجُودِ إلّااللَّهُ» [١] گويد و خود از غير خدا حاجت طلبد، و متعبِّد متنسّ ك «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إلَّا بِاللَّهِ» و «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ»^ وِرد خود كند و چشمش به دست ديگران است؛ اين نيست جز آنكه آن، برهانش از حد عقل و ادراك عقلى خارج نشده و به قلب نرسيده، و اين، ذكرش از لقلقه لسانى تجاوز ننموده و ذائقه قلب از آن نچشيده.
ما همه، داد از توحيد مىزنيم و حق تعالى ر ا «مُقَلِّبُ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ» مىخواني م «و الْخَيْرُ كُلُّهُ بِيَدِهِ و الشَّرُّ لَيسَ إلَيهِ» [٢] مىسراييم، ولى باز درصدد جلب قلوب بندگان خدا هستيم و دائماً خيرات را از دست ديگران تمنّا داريم. اينها نيست جز اينكه اينها، يا حقايق عقليهاى است كه قلب از آن بىخبر است و يا لقلقههاى لسانى است كه به مرتبه ذكر حقيقى نرسيده.
[١] «مؤثِّرى در وجود و نظام هستى بجز خداوند نيست». (براى توضيح بيشتر ر. ك: الحكمة المتعالية، ج ٢، ص ٢١٦، وج ٦، ص ٣٤٩- ٣٩٥)
[٢] «و تمامى خير بهدست اوست. و شر به وى منسوب نيست».