موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩٤ - فصل سوم در استشهاد براى اين مقصد به دليل نقلى
وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ [١] تا آنكه مىفرمايد: أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا [٢]؛ بهطور حصر مىفرمايد: مؤمنان آنانند كه اين چند صفت را دارند و غير اينها مؤمن نيستند، و در آخر نيز فرمايد: اينها فقط مؤمن درست راست مىباشند.
يكى از اوصافى كه براى آنها ذكر شده است آنكه چون ذكر خدا شود قلبهاى آنان ترسناك شود، و ديگر آنكه چون آيات حق بر آنها خوانده شود، آن آيات، ايمان آنها را زيادت كند، و ديگر آنكه توكّل آنها بر پروردگار خودشان است.
اكنون شما كه مدّعى ايمان هستيد و همه اركان ايمان را عقلًا يافتيد و براى هر يك برهانى داريد يا بافتيد، مراجعه به حال خود كنيد؛ ببينيد كدام يك از اين خواصّ در قلبتان موجود است؟ اينهمه ذكر خدا مىكنيد و مىشنويد، آيا كو آن ترس كه علامت مؤمن است؟ البته قلبى كه وجدان عظمت و جلال حق نكرده و كبريا و عُلوّ شأن حق در آن وارد نشده، از ذكر حق ترسان نشود.
مؤمن، آن كسى است كه قلبش حضور حق و احاطه قيّومى آن ذات مقدّس را دريافته باشد و عظمت و جلال او را وجدان كرده باشد.
البته از فطريات است كه انسان در محضر سلطان عظيم الشأن، كوچك و خوفناك شود، گرچه در خود قصورى نبيند و خود را خدمتگزار ببيند، با آنكه همه ممكنات از قيام به حق معرفت و عبادت آن ذات مقدَّس قاصرند. چطور
[١] «مؤمنان كسانى هستند كه چون نام خدا برده شود، خوف بر دلهاى ايشان چيره گردد، و چون آيات خدا، بر آنان خوانده شود ايمان ايشان افزون گردد، و بر پروردگارشان توكّل مىكنند». (الأنفال (٨): ٢)
[٢] «و ايشان بهدرستى همان ايمان آورندگان هستند». (الأنفال (٨): ٤)