موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥١ - لطيفةٌ عرفانيةٌ و حقيقةٌ إيمانيةٌ
آدَمَ» [١] درباره او است، ولى بالذات، محتجب و بالفطره، مطرود و ملعون است، و اگر سجده چهار هزار ساله كند همان سجده او را از ساحت قرب دور و از وصال محبوب، مهجور نمايد؛ زيرا كه عبادت او عبادت هوى و از روى خودخواهى است و از اين جهت، نتيجه آن همه عبادات ابليس، خودبينى و عُجب شد، و آخر الأمر، در مقابل امر حق، خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ^ [٢] گفت و از خودخواهى و خودبينى و خودفروشىِ خود، مطرود بارگاه قدس و مقام انس شد.
پس اقبال او، كه آن سجده و نماز بود، فى الحقيقه ادبار بود، پس امر اقبال را به هيچ وجه اطاعت ننمود؛ «ثُمَّ قالَ لَهُ: أقْبِلْ فَما أقْبَلَ».
لطيفةٌ عرفانيةٌ و حقيقةٌ إيمانيةٌ
بدانكه آدمِ اوّل و ابليس اعظم حقيقت عقل و جهل مىباشند، و از براى هر يك، ذرّيه و مظاهرى است در عالم دنيا كه تشخيص آنها و تميّز بين آن دو طايفه را هم در اين عالم مىتوان داد از موازين قرآنيه كه ميزان اكبر است و از موازين حديثيه كه موازين صغرا هستند. و آن بدين نحو است كه انسان خود را عرضه به قرآن شريف كند در خصوصِ قصه آدم و ابليس، و آيات شريفه كه درباره آدم- عليه السلام- وارد شده از بدو خلقت او تا منتهاى سلوكش كه در قرآن شريف مذكور است، با خود تطبيق كند و همينطور آياتى كه درباره ابليس وارد شده از موقعى كه در عالم سماوات بوده تا وقتى كه مطرود شده، با خود تطبيق
[١] ر. ك: ص ٣٣، پاورقى ١.
[٢] الأعراف (٧): ١٢؛ ص (٣٨): ٧٦.