موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢١١ - فصل دوم در اركان توكل است
متوجه به او شده- برساند، كم كم قلب نمونه محبت الهى را درك كند، و هر چه تذكر شديدتر شود- خصوصاً در اوقات فراغت قلب- محبت افزون شود تا آنجا كه حق تعالى را از هر موجودى به خود رحيمتر و رؤوفتر بيند و حقيقت «أرْحَمُ الراحِمينَ» را به نور بصيرت قلبى ببيند.
و همينطور اركان ديگر توكل را به قلب خود برساند با شدت تذكر و ارتياض قلب تا آنكه قلب مأنوس با آن حقايق شود. پس در اين حال لوازم اين معارف در باطن قلب جلوه كند و نور توكل و تفويض و ثقه و امثال آن در ملكوت نفس پيدا شود و طفل تازهرَسِ قلب از پستان طبيعت كه امّ رضاعى او بود، مُنْفَصِم و بريده شود و لايق اغذيه روحيه غير طبيعيه شود. پس، از منزل معاملات- كه توكّل نيز از آن است- ترقّى به منازل ديگر كند و انقطاع از طبيعت و منزل دنيا روزافزون شود و اتصال به حقيقت و سرمنزل انس و قدس و عقبى زيادت گردد و نور توحيد فعلى اوّلًا و نمونهاى از توحيد اسمائى و صفاتى پس از آن در قلب تجلّى كند، و هر چه جلوه اين نور زياد شود، جبل خودخواهى و خودبينى و انانيت و انّيت، بيشتر مندكّ و از هم ريختهتر شود تا آنجا كه به جلوه تامّ ربّ الانسان، جبلْ به كلّى مندكّ شود و صَعْق كلّى حاصل آيد؛ فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً [١].
افسوس كه نويسنده متشبّث به شاخ و برگ شجره خبيثه و متدلّى به چاه ظلمانى طبيعت از همه مقامات معنوى و مدارج كمال انسانى قناعت به چند كلمه اصطلاحات بىسروپا نموده و در پيچوخم مفاهيم بىمغزِ پوچ، عمر عزيز
[١] «چون پروردگار او (موسى) بر كوه تجلّى نمود، كوه را خُرد كرد و موسى بيهوش بر زمين افتاد». (الأعراف (٧): ١٤٣)