موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٦٣ - فصل نهم در ذكر علاج غضب، در حال سكونت نفس به قلع مادّه آن، و علاج اسباب مهيّجه آن
قوه غضبيه باشد كه در انسان، در حكم كلب يا خود كلب است.
بالجمله، علاج قطعى اكثر مفاسد، به علاج حبّ دنيا و حبّ نفس است؛ زيرا كه با علاج آن، نفس داراى سكونت و طمأنينه شود و قلب آرامش پيدا كند و داراى قوّه و ملكه اطمينان شود و به امور دنيا سهلانگارى كند و به هيچ مأكل و مشرب اهميت ندهد و اگر كسى با او در امرى از امور دنيا مزاحمت كند، او با خونسردى تلقّى كند و به سهلانگارى برگزار نمايد، و چون محبوب او طعمه اهل دنيا نيست، دنبال آن به جوشوخروش برنخيزد، و قطع ريشه محبت دنيا گرچه امر مشكلى است- خصوصاً در اوّل امر و ابتداء سلوك- ولى هر امر مشكلى با اقدام و تصميم عزم آسان شود. قوه اراده و عزم به هر امر صعب مشكلى حكومت دارد و هر راه طولانى سنگلاخى را نزديك و سهل كند.
انسان سالك نبايد متوقع باشد كه در ابتداء امر، قلع اين ماده فساد و رفع اين مرض مهلك را يكدفعه مىتواند بكند؛ ولى با تدريج و صرف وقت و فكر و رياضات و مجاهدات و بريدن شاخههاى آن و قطع بعض ريشهها، مىتواند كمكم موفّق به مقصود شود؛ ولى بايد اوّل، اين امر را بداند كه خار طريق انسان در هر مقصد و مقصود دينى، حبّ دنيا و نفس است. اگر از اهل معارف و جذبه و جذوه است، حبّ دنيا و نفس بزرگترين حجابهاى رخسار محبوب است:
«مادر بتها بت نفس شماست» [١].
[١] «مادرِ بُتها، بُتِ نفس شماست زآنكه آن بُت، مار و اين يك، اژدهاست»
(مثنوى معنوى، ص ٣٧، دفتر اوّل، بيت ٧٧٢)